خوراک آراِس‌اِس

بایگانی برچسب‌ها: بارسلونا

و تو هم‌چنان که هستی

نوشته‌شده در

سه هفته پیش بدترین بارسای عمرم را در لیگ قهرمانان دیدم. نه بارسایی که در مرحله‌ی رفت نیمه‌نهایی سال ۲۰۰۰ بازی را ۴-۱ به والنسیا باخت، نه بارسایی که در فاجعه‌ی مونیخ حضور داشت هیچ‌یک به بدی بازی رفت امسال در برابر پی‌اس‌جی نبودند. انگار همه طلسم شده بودند جز تر اشتگن. می‌توانست سنگین‌ترین شکست تاریخ لیگ قهرمانان رقم بخورد اما نخورد.
هیچ تیمی نتوانسته بود در تاریخ لیگ قهرمانان باخت ۴-۰ بازی رفت را در بازی برگشت جبران کند. همه به حذفی آبرومند فکر می‌کردیم. جز لوییز انریکه و بازیکنان که روزبه‌روز برای بازگشت آماده می‌شدند. لوییز انریکه از فردای شکست تاکتیک تیم را تغییر داد، خبر خداحافظی‌اش را رسانه‌ای کرد و بازی‌به‌بازی تیم و هواداران را از فضای افسرده خارج کرد.
تا دقیقه‌ی ۶۲ همه‌چیز عالی پیش می‌رفت. سه گل زده بودیم و فقط یک گل دیگر می‌خواستیم تا مثل سال ۲۰۰۰ و بازی با چلسی، مسابقه را به وقت اضافه بکشانیم اما گل کاوانی رؤیای بازگشت را منجمد کرد. دقیقه‌ها مثل برق‌وباد می‌گذشتند و گل چهارم فرا نمی‌رسید. لوییز انریکه تعویض کرد، آردا توران، سرخی روبرتو و آندره گومز آمدند ولی تغییر در نتیجه حاصل نمی‌شد. این وسط یک تک‌به‌تک را هم تر اشتگن از کاوانی گرفت و یک تک‌به‌تک را هم دی‌ماریا به بیرون زد درست مثل شوت‌هایش در تیم ملی آرژانتین و نه مثل بازی رفت.
به دقیقه‌ی ۸۸ رسیدیم و ضربه‌ی کاشته. نیمار پشت توپ ایستاد. با خودم گفتم اگر این گل بشود ما به بازی برخواهیم گشت. و اتفاق افتاد. دیگر بقیه‌اش جنون محض بود. نمی‌دانم چطور باید حال دیوانه‌وارم را وصف کنم. لوییز انریکه قبل از بازی گفته بود به تیمی که توانسته چهار گل به ما بزند، می‌توانیم شش گل بزنیم. از همان وقتی که کاپیتان بود دیوانه بود. و این دیوانه بهترین بازگشت تاریخ لیگ قهرمانان را رقم زد دیوانه‌وارتر از فینال ۹۹ در نیوکمپ و فینال استانبول. معجزه‌ی نیوکمپ بار دیگر جهان را از لذت فوتبال مست کرد.
حالا دیگر کسی جلودار بارسا نخواهد بود جز خود بارسا، ما برای سومین سه‌گانه خیز برداشته‌ایم. وقت برای خواندن بسیار است، ما هم‌چنان می‌خواهیم تاریخ را بنویسیم.

مثل یک پاس کوتاه

نوشته‌شده در

xavi

فصل ۹۸-۹۹ فوتبال اروپا را همه با فینال جادویی نیوکمپ به یاد می‌آورند. منچستر و بایرن مونیخ فینالیست، در گروه مرگ با بارسا هم‌گروه بودند. بارسا آن سال قهرمان لالیگا شد، با مربی‌گری ون‌گال آن روزها و فن‌خال این روزها و با کاپیتانی پپ گواردیولای دوست‌داشتنی. من در آغاز راه دوست داشتن بارسا بودم، بارسایی که ستارگانی چون رونالدو برزیلی و استویچکف بلغاری و مربی بزرگی به نام سر بابی رابسون را از دست داده بود. آن روزها یوونتوس قدرت اول اروپا بود و رئال و آژاکس و منچستر و بایرن و میلان و … اما بارسا جزئی از زندگی من شد.

من با پسرک کوتاه‌قامت نیوکمپ هم‌مسیر شدم، پسرکی که فرق وسط موهایش را باز کرده بود و درست هم‌زمان با ۱۰۰ سالگی بارسا راهی تیم اصلی شده بود. با شماره‌ی ۲۶، در کنار آن‌همه بزرگ. تصویری که از او به یاد دارم، در پیراهن دوم آن روزهای بارساست، لباس نارنجی‌رنگی با خطی آبی روی آن.

انگار قرار بود آن روزهای سخت برای ما تمرین همراهی باشد، همراهی با بارسا، فراتر از یک باشگاه. فوتبال بارسا زیبا و نایاب بود اما سه سال ناکامی در ابتدای قرن جدید و صبوری ما آغاز قد کشیدن بود. ستارگان بازمانده از تیم رؤیایی کرایف یکی‌یکی از تیم می‌رفتند و شروع فصلی تازه بود. فصلی که ژاوی را همیشه با خود داشت. بار سنگین نام بزرگ گواردیولا بر دوش ژاوی سنگینی می‌کرد اما با همه‌ی نامهربانی‌ها و شایعات نقل و انتقالات اروپا، ژاوی با ما ماند تا روزگار بهتر فرا برسد.

خوان لاپورتا آمد و رایکارد آمد و بعد رونالدینیو و دکو و … جایگزین ریوالدو و دی‌بوئرها و کوکو و … شدند. آمدند و همراه شدند با ژاوی و پویول، تارزان متعصب نیوکمپ. حالا کم‌کم وقت تسخیر دوباره‌ی اروپا و جهان بود و ما آماده‌ی تاریخ‌سازی شدیم.

سخت است باور کردنش. باور اینکه این هفته‌ی رؤیایی که گذشت و با کسب سه‌گانه‌ی دوباره‌ی بارسا، ۱۷ سال از آن روزها گذشته است. روزهای سختی که ما همیشه با بارسا بودیم و ژاوی هم بود. یک خداحافظی رؤیایی برای یک اسطوره، برای ما، برای فوتبال. درست مثل یک پاس کوتاه، مثل یکی از آن ۴ پاس گل ژاوی در ال‌کلاسیکو معروف ۶-۲ برنابئو، زود گذشت اما خوش گذشت.

تصور اینکه از فصل بعد ژاوی شماره‌ی ۶ بارسا را نپوشد همان‌قدر سخت است که رفتن گواردیولا در دو مقطع، و رفتن پویول با آن همه مصدومیت. اما همیشه فوتبال چنین روزهایی را با خود داشته است و خواهد داشت. روزهایی که اسطوره‌های دوست‌داشتنی تو دیگر در تیم محبوبت حضور ندارند. حالا ژاوی، پرافتخارترین فوتبالیست اسپانیا، با کسب دومین سه‌گانه می‌رود تا مثل گواردیولا آخرین سال‌های فوتبالش را در قطر باشد و روزی دوباره به بارسا بازگردد تا تاریخ درخشان دیگری را بسازد؛ متشکریم ژاوی.

6raciesxavi

بارسا ۲۰۱۵

نوشته‌شده در

11212780_10153463539294305_5555730876370153806_n

دو سال پیش بود که بارسای تیتو ویلانووا در لیگ قهرمانان اروپا حال و روز خوشی نداشت، درست مثل سرمربی‌اش و مثل لیونل مسی مصدوم. قهرمانی لالیگا در آن سال تاریخی بود اما فاجعه در مونیخ اتفاق افتاده بود، روزی که هیچکس حالش خوب نبود. تیتو ویلانووا نتوانست سرطان را شکست دهد و رفت، اما بارسا ماند و امسال با یاغی محبوبش لوییز انریکه مارتینز برگشت، برگشت تا ثابت کند همیشه بارسلونا است. با اقتدار یکی پس از دیگری قهرمانان را شکست داد تا رسید به بایرن مونیخ و پپ. وقت پیروزی بود، بارسا در یک بازی حساب‌شده، با درخشش مسی کار بایرن را در نیوکمپ تمام کرد تا از مونیخ به سوی برلین حرکت کند.
هر چند در میانه‌ی راه گمان می‌شد باز هم حال بارسا خوب نیست، اما لوییز انریکه و شاگردانش نشان دادند هنوز هم تشنه‌ی تاریخ‌سازی هستند، سرگرم فتح رؤیا.
یک‌شنبه‌شب، سالگرد قهرمانی اتلتیکو مادرید در نیوکمپ بود و امسال بارسا قهرمانی بیست‌وسوم لالیگا را در ویسنته کالدرون جشن گرفت. فقط یک گل از لیونل مسی کافی بود تا همه‌ی گل‌های کریس رونالدو بی‌اثر شود و بارسا برای هفتمین بار در ۱۰ فصل اخیر قهرمان لالیگا شود، آن هم با فوتبال همیشگی‌اش، فوتبال زیبا.

CFSU0nvVAAA8YML.jpg large
بارسا در کوپا دل‌ری هم به فینال رسیده است و باید در نیوکمپ بیلبائو را شکست دهد و کار خود را در اسپانیا تمام کند و این همه‌ی ماجرا نیست.

CFTnIPaUIAAwDkL.jpg large
لوییز انریکه بدون ادعا آمد و امسال همه‌ی قهرمانان را از پیش رو برداشت، قهرمان لیگ قهرمانان (رئال مادرید)، قهرمان لیگ اروپا (سویا)، قهرمان اسپانیا (اتلتیکو مادرید)، ، قهرمان هلند (آژاکس)، قهرمان فرانسه (پی‌اس‌جی)، قهرمان انگلیس (من‌سیتی)، قهرمان آلمان (بایرن مونیخ) و حالا نوبت قهرمان ایتالیا یعنی یوونتوس است تا در المپیک برلین زانو بزند.
سال گذشته بارسا شکست خورد تا دوباره پیروزی را شروع کند و تاریخ‌ساز شود. این یعنی ما بارسلونا هستیم و همیشه بارسلونا می‌مانیم، چه در جایگاه قهرمانی، چه در جایگاه شکست. بارسا همیشه در قلب ماست.

و این روزهای خوش برای ما و برای تیتو ویلانووا که نیست اما همیشه با بارسلونا خواهد ماند.

TitoVilanova

۱۰ سال لیونل مسی، ۴۰۱ گل

نوشته‌شده در

#messi400

لیونل مسی برای من هنوز همان پسرک ۱۷ ساله است که در فصل ۲۰۰۴-۲۰۰۵ با شماره‌ی ۳۰ بارسلونا در زمین ظاهر شد و به آرزویش رسید. لذت بردن از فوتبال با لباس یکی از بهترین و محبوب‌ترین تیم‌های دنیا. پسرکی که در جام جهانی جوانان ۲۰۰۵ هلند، با شماره‌ی ۱۸ آرژانتین آتش‌بازی راه انداخت و قهرمان جهان شد.
مسی اولین گل رسمی‌اش را با همان شماره‌ی ۳۰ بارسا در بازی با آلباسته زد. بیست‌ و یکمین گلش، همان گل معروف است که همه را به یاد گل قرن مارادونا انداخت. با شماره‌ی ۱۹ بارسا از میانه‌ی زمین بازیکنان ختافه را یکی‌یکی دریبل کرد و همانند مارادونا که دروازه‌ی انگلیس را فرو ریخت، به دروازه‌ی ختافه رسید.
۱۰ سال از آن روزها گذشته است. مسی ۲۷ ساله است و شماره‌ی ۱۰ بارسا و آرژانتین را می‌پوشد. خیلی از رکوردهای فوتبال را جابه‌جا کرده، با بارسا به تمامی جام‌ها رسیده است و با آرژانتین به فینال جام جهانی. او فوتبال را دوباره تعریف کرده. نابغه‌ی فوتبال، همان‌طور که خودش از فوتبال لذت می‌برد، خیلی از مردم دنیا را وقت تماشای فوتبال میخ‌کوب بازی خود می‌کند. آن‌قدر ساده گل می‌زند، پاس گل می‌دهد و فوتبال بازی می‌کند که همه خیال می‌کنند فوتبال بازی کردن آسان است، اما فقط مسی می‌تواند چنین معجزه‌ای داشته باشد.

Lionel Messi 401 Goals
شنبه‌شب گذشته مسی در بازی بارسا – گرانادا رکورد جدیدی را ثبت کرد. او در ۲۷ سالگی با ۵۲۵ بازی رسمی، چهارصدمین و چهارصد و یکمین گل خود را وارد دروازه‌ی گرانادا کرد. ۴۰۱ گل مسی با لباس بارسلونا و آرژانتین را در ویدیوی زیر ببینید.

ال‌کلاسیکو به سعی تاتا

نوشته‌شده در

camp nou

آخرین ال‌کلاسیکوی فصل پیش هم‌زمان شده بود با اثاث‌کشی ما به خانه‌ی تازه برای شروع زندگی مشترک. لپ‌تاپ را توی آشپزخانه روی اجاق گاز آکبند گذاشته بودم و وسایل را جابجا می‌کردیم. هر از گاهی نیم‌نگاهی به بازی می‌انداختم و تقریبن چیزی از بازی نفهمیدم جز اینکه مسی گل مساوی را زد اما اشتباهات داوری آن‌قدری بود که رئال مورینیو بتواند بارسای بدون مربی را ببرد و والدز به خاطر اعتراض به داور از بازی اخراج شود و چند جلسه محروم.
اما فصل جدید با اتفاقات مهمی شروع شد. نیمار بعد از چند سال انتظار به بارسا پیوست و از آن‌سو مورینیو رفت به جایی که دوستش داشته باشند، و چه خوب که رفت و آنجلوتی آمد. در آخرین هفته‌های تعطیلات تیتو ویلانوا دیگر نتوانست بر استرس‌های سرمربی‌گری بارسا و بیماری سرطان در کنار هم غلبه کند و تصمیم گرفت به خاطر بارسا کنار برود و با سرطان مبارزه‌ای جانانه داشته باشد. این‌گونه شد که جراردو مارتینو ملقب به تاتا از آرژانتین آمد تا ماجراجویی تازه‌ای را در نیوکمپ آغاز کند در حالی‌که چیزی به شروع فصل نمانده بود. رئالی‌ها هم در روز آخر گرت بیل را به عنوان گران‌قیمت‌ترین بازیکن تاریخ خریدند و اوزیل را از دست دادند.
تا اینجا تاتا مارتینو بهترین شروع فصل تاریخ را برای بارسا در لالیگا رقم زده است، ۸ برد پیاپی و ۱ مساوی. او نشان داده است که می‌تواند تیمی شکست‌ناپذیر را به زمین بفرستند، تیمی که ریتم بازی را در دست می‌گیرد با کمترین اشتباهات در دفاع تیمی و بیشترین تنوع در حمله. باید دید نسخه‌ی جدید بارسا در اولین ال‌کلاسیکوی فصل چه نقشه‌ای برای بردن رئال دارد. جایی که مارتینو و آنجلوتی روی نیمکت و نیمار و بیل در زمین، اولین ال‌کلاسیکوی خودشان را تجربه می‌کنند.
بارسلونایی‌ها درنیوکمپ با شعار ‘Força Tito’ به استقبال این بازی می‌روند، به امید پیروی قاطع بارسا در این بازی.

Força Tito

بارسا، لالیگا، قهرمانی ۲۲

نوشته‌شده در

بارسای این سال‌ها ما را بدعادت کرده است. نباید یادمان رفته باشد تیمی که اکنون به بهترین تیم دنیا مشهور است، زمانی پیش آمده بود که برای به دست آوردن سهمیه‌ی لیگ قهرمانان باید منتظر معجزه‌ی ضربه‌ی برگردان ستاره‌ی استثنایی‌اش، ریوالدو، در دقایلق تلف‌شده‌ی بازی می‌شد. درست ۱۰ سال پیش بود که بارسا نتوانست سهمیه‌ی لیگ قهرمانان اروپا را به دست بیاورد و با تمام ستارگانش به جام یوفا رفت. ما در چنین لحظات فاجعه‌باری هوادار بارسا بوده‌ایم و این روزها روی ابرها هستیم. بعد از همین سقوط‌ها بود که خوان لاپورتا و ریکارد آمدند و تیمی که لوییز ون گال پایه‌ریزی کرده بود، روند صعودی خودش را شروع کرد.
حالا بارسلونا که «فراتر از یک باشگاه» است به بیست‌ودومین قهرمانی خود در لالیگا رسیده است. ششمین قهرمانی بعد از سال ۲۰۰۰ و چهارمین قهرمانی در ۵ سال اخیر. بارسلونا در لالیگای امسال از همان هفته‌ی اول در صدر جدول قرار گرفت و این رتبه را تا روز آخر حفظ کرد. تیم با تمام کمبودها و مشکلاتی که این فصل داشت، ثباتش در لالیگا را حفظ کرد و به نتیجه رسید. درست است که تیتو ویلانووا در برهه‌ای حساس به دلیل بیماری در کنار تیم نبود و مصدومیت غیرمنتظره‌ی لیونل مسی باعث شد بارسا در نیمه‌نهایی لیگ قهرمانان شکست سنگینی را برابر بایرن مونیخ تحمل کند، اما این دلیل نمی‌شود که به قهرمانی لالیگا ساده نگاه کنیم و قدرت بارسا را با یک شکست نادیده بگیریم. بارسا همیشه محکوم است به بردن، اما در کنار این بردها همیشه شکست هم هست. باید به تیم تیتو ویلانووا که رئال مادرید مورینیو  و بهترین اتلتیکو مادرید قرن ۲۱ را پشت سر گذاشته است افتخار کرد و به احترامش کلاه از سر برداشت. این فصل را با تمام مشکلات قهرمان شدیم و این قهرمانی تقدیم به شماره‌ی ۲۲ دوست‌داشتنی بارسا، اریک آبیدال، که در یک مبارزه‌ی سخت با سرطان پیروز شد و به نیوکمپ برگشت.
هر چقدر هم که از مدیریت ساندرو راسل ناراضی باشم و باشیم، به هر حال او هنوز ریاست باشگاه را برعهده دارد. امیدوارم برای فصل جدید رؤیاپردازی بیشتری داشته باشد و به همراه تیتو نقاط ضعف را با خرید بازیکنان مناسب برطرف کنند. کاش سعی کنند به جای خبرساز بودن، نه اینکه چون گواردیولا و کرایف رؤیاساز، دست‌کم تیم‌ساز باشند.

به احترام فوتبال، که با تو زنده است

نوشته‌شده در

 

قرار است چه بنویسم، مرد؟ تو پیش از این همه‌ی نوشتنی‌ها را خلق کرده‌ای. تو با هنرت، با تفکر خلاقانه‌ات و با تیم رؤیایی‌ات، مخلوقی را به وجود آوردی که در چمن سبز معجزه می‌کند و ما را به وجد می‌آورد. از کجا شروع کنم. از آنجا که با آن هیکل ترکه‌ای‌ات بازوبند کاپیتانی زرد و قرمز تیم محبوب مرا به دست داشتی و یکی از بازیکنان مورد علاقه‌ی من بودی؟ یادم نمی‌آید چه وقت از فوتبال باشگاهی اروپا سر در آوردم، بازی‌های غم‌انگیز آرژانیتین ۹۴ همه را به خاطر دارم، اما اینکه چه وقت باخبر شدم از فوتبال باشگاهی و بارسلونا، دقیقن خاطرم نیست.
باسلونایی که کم‌کم چون آرژانتین برای من شد یک‌سره خود زندگی و با او بزرگ شدم. بارسایی که از یوهان کرایف و تیم رؤیایی‌اش گذشته بود و به سر بابی رابسون رسیده بود. مربیان بزرگ و کوچکی آمدند و بازیکنان کوچکی بزرگ شدند. بازیکنان بزرگی بزرگ ماندند. تو بازیکن بزرگی بودی. در تو روح فوتبال دمیده شده بود. با آن تعصب همیشگی‌ات.  کارلس پویول این خصیصه را از تو به ارث برده است.
فلسفه‌ی بارسا فوتبال بود، نمی‌گویم فوتبال زیبا که زیبایی فوتبال در همین است که فلسفه‌ی بازی بارساست. مربیان اندکی هستند که می‌توانند علاوه بر اینکه تیمشان فوتبال بازی می‌کند و زیبا هم بازی می‌کند در برابر تیم‌هایی که نتیجه را می‌خواهند، تیمشان را پیروز کنند. دوره‌ی اول لوییز ون گال در بارسا و اسپانیا بد نبود، بارسا زیبا بازی می‌کرد و در اسپانیا به نتایج دلخواه می‌رسید اما در مهم‌ترین فصل اروپایی‌اش که قرار به فینال نیوکمپ بود در گروه مرگ از پس بایرن مونیخ و منچستر بر نیامد و این دو غول اروپا در آن سال به فینال تکرارنشدنی نیوکمپ رسیدند که جادوی آن‌را هیچ‌کس فراموش نکرده است.
درست پس از صد سالگی باشگاه یک دوره‌ی کابوس‌وار سه ساله شروع شد. با میانگین هر سال دو مربی! ون گال رفت،‌ سرا فرر آمد. سرا فرر رفت، رکساچ آمد. رکساچ رفت، ون گال آمد. ون گال رفت، دلا کروز آمد. دلا کروز رفت، آنتیچ آمد. آنتیچ رفت، فرانک رایکارد آمد. همه‌ی پیشینیان رایکارد بازیکنان بزرگی در اختیار داشتند و تیمی بزرگ. اما بی‌نتیجه ماندند حتی اگر تیمشان زیبا بازی می‌کرد. برای آن‌ها که دائمن می‌پرسند یک سرمربی چه کاره است وقتی کلی بازیکن بزرگ در اختیار دارد، همین دوره‌ی کابوس‌وار سه ساله‌ی بارسا مثال واضحی است که پاسخ سؤالشان را دریابند.
فرانک رایکارد آمد و تیم بحران‌زده‌ی بارسا را که حالا مدیر کاردانی چون خوان لاپورتا را در راس امور داشت، دوباره در مسیر فلسفه‌ی خودش قرار داد. بارسا تصمیم گرفت که دوباره زنده شود. حالا بارسا فوتبال بازی می‌کرد و نتیجه می‌گرفت و رئال مادرید و والنسیا را از صدر جدول دور کرد و خود بر مسند قهرمانی نشست. کم‌کم نوبت اروپا بود که بارسای دوباره متولد شده را به عنوان قدرت برتر خودش بپذیرد و رایکارد در سال سوم حضورش، این هدف را نشانه رفت و به دست آورد. بعد از چند فصل رؤیایی رایکارد هم به پایان راه نزدیک می‌شد و مطمئنن یکی از دلایل مهمش خستگی و انرژی بیش از اندازه‌ای بود که صرف هدایت بارسا کرده بود.


و تو برگشتی، پسر متفکر کاتالان. پیش از اینکه بارسا دوباره وارد بحرانی سخت و طاقت‌فرسا شود با حمایت لاپورتا وارد گود شدی تا ثابت کنی که فوتبال هنوز زنده است. آمدنت با شک و تردید بود از سوی هوادارن. گمان می‌کردند اتفاقی که بعد از رفتن کرایف افتاد، با رفتن رایکارد هم می‌افتد. اما خبر نداشتند که دست‌پرورده‌ی لاماسیا و کرایف بزرگ، برای ما معجزه‌ای فراتر از امروز فوتبال دارد. گویا اصلن رایکارد تیم را فقط برای اینکه آماده‌ی حضور تو شود ساخته بود. پپ گواردیولا، تو آمدی و در همان سال اول هر چه در فوتبال ناممکن بود را یک‌تنه فتح کردی و به ما فهماندی از رؤیا تا واقعیت فقط یک پپ فاصله است. حالا تک‌تک لحظه‌های ما پر است از اتفاقاتی که از شروع حضور تو روی نیمکت شاعرانه‌ترین تیم دنیا پدید آمد تا همین جمعه‌ی پیش. جمعه‌ای که با حرف‌هایت قصد رفتن کردی و ما اشک ریختیم. چه کسی باور می‌کرد کاپیتان محبوب روزهای نه‌چندان دور، یک روز بیاید و یک‌تنه به قلب حریفان سرسخت و مغرورش بزند و در ۴ سال برای ما ۱۳ جام ارزشمند و از همه مهم‌تر درهم شکستن‌های پیاپی رئال مادرید در ال‌کلاسیکو را به ارمغان بیاورد؟
سه قهرمانی پیاپی لالیگا که اگر امسال هم به دست می‌آمد می‌توانست با رکورد ۴تایی کرایف برابری کند را هیچ‌کس پیش از آمدن تو باور نمی‌کرد. اما حضور تو روی نیمکت باعث جابه‌جا شدن همه‌ی رکوردها شد. ۵ حضور پیاپی در نیمه‌نهایی جام باشگاه‌های اروپا که ۴ تای آن مدیون توست. و ۲ قهرمانی اروپا که حالا باعث می‌شود بارسا هم در آمار سرش را بالا نگاه دارد هر چند فلسفه‌ی تو و بارسا ارائه‌ی فوتبال است نه شکستن رکورد و قهرمانی‌های متعدد.
هر چه بنویسم درباره‌ی بزرگی‌ات، هیچ‌گاه کلمات نمی‌تواند آن‌چه بودی و برایمان خلق کردی را وصف کند. بزرگ‌منشی‌ات در گفتگوها و مصاحبه‌ها، بیشتر از همه صبر و بردباری و رفتار عاقلانه‌ات در برابر رفتارهای نامعمول مورینیو که می‌خواهد خودش را قهرمان فوتبال جا بزند اما چیزی بیشتر از یک مربی نیست. همه و همه برای ما حکم درس را داشته و دارد. تو به ما یاد دادی که با تمام توانمان در واقعی ساختن رؤیاهایمان بکوشیم. حالا ما باز هم مثل همیشه اقتخار می‌کنیم طرفدار بارسایی هستیم که بنایش بر بازی فوتبال است و همیشه دوران طلایی حضور تو را بر روی نیمکت تعریف خواهیم کرد. ۴ سال تابستانی و رؤیایی. ۴ سال از آینده که برای ما به گذشته پیوست.
نمی‌دانم در پس پرده چه می‌گذرد، حتمن که ساندرو راسل و نابلدی گاه و بی‌گاهش در مدیریت در تصمیمت برای خداحافظی از نیوکمپ و بارسا تاثیر داشته است. اما تصمیم تو احترام‌برانگیز است. به هر حال این دوران رؤیایی بیشترین فشار و خستگی را برای تو به ارمغان آورده است. کمی استراحت ایده‌ای عالی است. یادآوری ضعف بارسای رایکارد در سال پنجم حضورش، مرا وادار می‌کند که برای تصمیم تو بیش از پیش احترام قائل شوم. شاید با خودت می‌گویی بروم کتاب‌هایم را بردارم و در کنار ساحل آرامشم کمی شعر بخوانم. شاید هم همین روزها تو را بر نیمکت تیم دیگری ببینم. به هر حال هر چه برای تو پیش بیاید نیکوست. برای تو و فوتبالی که با تو زنده است می‌ایستیم و کلاه از سر برمی‌داریم. متشکریم، پپ.

+ متشکریم پپ! / فرانک مجیدی
+ گراسیس ای مسیح فوتبال … / علی نعمتی شهاب