فیلم · روزانه

بمون تا حضورت خرابم کنه

If I Stay

داشتیم درباره‌ی زندگی قشنگ‌مان حرف می‌زدیم و عشق واقعی‌مان و اینکه بعد از کلی به هیچ‌جا نرسیدن، به همه‌جا رسیده‌ایم و چه کیفی دارد. بعد، از  پدر و مادرمان حرف زدیم و اینکه چقدر حمایتمان کرده‌اند و چقدر می‌توانیم و باید حمایتشان بکنیم و بعد … گفتیم حالا خب بس است دیگر، بهتر است یک فیلم ببینیم.
کلی اسم فیلم را رد کردیم تا رسیدیم به فیلم اگر بمانم (If I Stay). از قضا موضوع فیلم درباره‌ی عشق دختر و پسری بود که دختر عاشق نواختن ویلن‌سل است و پسر عاشق موسیقی راک و از این کله‌خربازی‌ها. فیلم پر بود از حمایت پدر و مادر از فرزندشان، چیزی که هنوز که هنوز است در ایران سراغی از آن نمی‌توان گرفت و همین‌طور خیلی جاهای دیگر (برای اینکه نگویید غرب‌زده است و وطن‌فروش). اما با خودمان که تعارف نداریم وضعیت مملکت ما و خودمان داغان‌تر از این حرف‌هاست.
یک جایی از فیلم دختر باید تصمیم بگیرد بین ماندن با عشقش و رفتن به مدرسه‌ی عالی موسیقی یکی را انتخاب کند. مادر و دختر می‌ایستند کنار ظرف‌شویی برای خوب شدن حالشان و حرف می‌زنند.

میا: خیلی به‌هم‌ریخته‌م. ما یه سال و نیم خیلی خوبی با هم داشتیم اما حالا داره مسیر زندگی‌‌مون از هم جدا می‌شه.
مادر: همه‌چی تموم شد؟
– آره! … معمولن آدما وقتی عاشق هم‌دیگه نیستن از هم جدا می‌شن، نه وقتی کاملن عاشق هم‌دیگه‌ن. اما من هنوز چیزی سرم نمی‌شه، درسته؟
– تو خوب می‌فهمی اما عاشق شدن هنوز واسه سن و سال تو زوده. مخصوصن وقتی اوضاع خیلی جدی می‌شه.
– اگه ما اهل موسیقی نبودیم، می‌تونستیم مثل آدم‌های عادی بریم کالج و با هم باشیم.
– خیلی هم ساده و معمولی نیست میا. هر رابطه‌ای سختی خودش رو داره، لازم نیست اینو من بهت بگم.
– آره، می‌دونم.
– تقصیر موسیقی ننداز.
– اما موسیقی داره رابطه‌مون رو به‌هم می‌زنه!
– مزخرفه میا، خودت هم می‌دونی.
– اما چی کار می‌تونم بکنم؟ دارم تیکه‌تیکه می‌شم.
– تو می‌ری به جولیارد و ویلن‌سل می‌زنی یا اینکه نمی‌ری و با آدام می‌مونی و کلی ماجرای دیگه رو از دست می‌دی، یا اینکه اصلن هیچ‌کدوم، فردا شاید یک شهاب‌سنگ می‌خوره به زمین شایدم نه. زندگی مثل یه گندکاری بزرگ می‌مونه، اما قشنگی‌ش هم به همینه. هر کاری بکنی من پشتتم. از یه طرف چیزی رو می‌بری و از طرف دیگه چیزی رو از دست می‌دی. چی می‌تونم بگم، عزیزم؟ عشق واقعی خیلی ضدحاله.

خیلی از ماها خیلی از جاها به این حرف زدن‌ها، حمایت‌ها و فداکاری‌ها نیاز داشته‌ایم اما حتا ترسیده‌ایم فکر کنیم … حالا باید تلنگری به خودمان بزنیم. از بچه‌ها حمایت کنیم. از تصمیم‌هایی که می‌گیرند. با تحقیر و تمسخر، رؤیاهایشان را کم‌رنگ نکنیم. بگذاریم جرئت خطر کردن داشته باشند و احساس کنند کسی هوایشان را دارد.

پی‌نوشت: آخر فیلم متوجه شدم فیلم از روی رمانی به همین نام نوشته‌ی گیل فورمن ساخته شده. بله، ما یک چنین فیلم‌بین‌هایی هستیم! خوشبختانه، کتاب را نشر هیرمند (+) با ترجمه‌ی مهرآیین اخوت منتشر کرده است.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s