اجتماعی

بوی ماه مهر

1821968

آن اوایل جشن عاطفه‌ها جوری راه می‌افتاد انگار که انتخابات ریاست‌جمهوری است. انگار که داریم بزرگ‌ترین کارناوال شادسازی کودکان جهان را در کشور ثروت‌مندمان می‌بینیم. هر جای شهر کوچک یزد که می‌رفتی، چادرهای جمع‌آوری کمک برپا شده بود و پر از هدیه‌های رنگارنگ بود و بچه‌ها به چادرها آویزان بودند. حالا تهران که بماند.
تلویزیون از صبح تا شب برنامه داشت و دقیقن مثل انتخابات ریاست‌جمهوری و مجلس و از این دست، از لباس عزاداری بیرون می‌آمد و رخت گول‌زنک شادی می‌پوشید. بعد من در عالم بچگی فکر می‌کردم همه‌ی بدبختی بچه‌هایی که امکانات برای تحصیل و خواندن و نوشتن ندارند زیر سر خانواده‌های ماست. مادرم را مجبور می‌کردم تا در این شادسازی سهیم شوم. با ذوق و شوق کتاب و دفتر و مداد و خودکار می‌گرفتیم و کادو می‌کردیم، گاهی نامه‌ای هم برای دوست نادیده می‌نوشتیم و می‌بردیم تحویل چادرهای خوشبختی می‌دادیم. به این خیال که چند روز بعد، جایی در نقطه‌ای دور، پسرک یا دخترکی با خنده هدیه را باز می‌کند و شاد می‌شود. کاش کسی ما را مطمئن می‌کرد هدیه‌هایمان به دست دوستان نادیده رسیده است، و ترسی همواره با من نمی‌ماند، نکند هدیه‌ام به هیچ‌کسی نرسیده باشد، نکند در راه گم شود، نکند …
دیروز عصر در میدانی توقف کردم و یکی از همین چادرهای خوشبختی را دیدم. روز جشن عاطفه‌ها بود، اما دیگر خبری از آن کارناوال شادی نبود. انگار دیگر برای صداوسیما صرف ندارد یک صبح تا شب برای بچه‌ها شعبده‌بازی کند. شاید هم هنوز شعبده‌بازی می‌کند و من چیزی ندیده‌ام. اما در چادرهای خوشبختی جشن عاطفه‌ها خبری از کادوهای بزرگ و کوچک نبود، روی میز یک صندوق صدقه بود و هیچ.
اما آیا دیگر خبری از کودک محروم در مملکت نیست؟ آیا جهان زیبا شده است؟ آیا چشم‌های من اشتباه می‌بیند؟ فکر می‌کنم وضعیت خیلی بدتر از آن وقت‌هاست. چرا؟ به لطف مؤسسات محترم چاپ کتاب‌های کمک‌آموزشی و کلاس‌های فوق‌برنامه از پیش‌دبستانی تا گور، حتا محرومیت از کتاب و دفتر و مداد و خودکار و … به طبقه‌ی ثروت‌مند جامعه هم بیشتر از قبل نزدیک شده. قبل‌تر پدر و مادرها راحت‌تر از این‌که برای من و امثال من، آتاری و میکرو و سگا و پلی‌استیشن بخرند، کتاب و دفتر می‌خریدند.
اما حالا انگار خریدن تبلت راحت‌تر از خریدن کتاب و دفتر است. دست‌کم من این‌طور می‌بینم. وقتی برای خرید آی‌پد، چند میلیون تومان چیزی نیست اما برای خرید کتاب، چند هزار تومان خیلی‌زیاد است. پدر و مادرها هم که دیگر حوصله‌ی دیکته گفتن و قصه گفتن و قصه شنیدن ندارند. حالا که این‌طور است، من راه دیگر را انتخاب می‌کنم. اگر قرار است برای کودکی از اقوام و آشنایان هدیه‌ای بخرم، کتاب می‌خرم. چون آن‌هایی که می‌شناسم بیشتر از من اپل و اندروید را می‌شناسند. نمی‌گویم بد است، چون مگر می‌شود تصاویر کودکی خودم از هواپیمای آتاری که به آخر قصه نمی‌رسید خالی باشد؟ اما دوست دارم به همان اندازه هم بوی کاغذ در خاطراتشان بپیچد، عطر قصه‌های خوب، فرصت خواندن و خواندن و خواندن.

+ پژوهشنامه ادبیات کودک و نوجوان (فهرست لاک‌پشت پرنده)
+ گوزن زرد

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s