کتاب

پیشنهاد سرآشپز

ashpaz shodam

راستش را بخواهید بلد نیستم غذا بپزم و هیچ علاقه‌ای هم ندارم که یاد بگیرم. از آشپزی متنفر نیستم ولی نمی‌دانم چرا از گرسنگی می‌میرم ولی یاد نمی‌گیرم غذا بپزم. ته ته‌ش وقت هلاک شدن نان و ماستی، نیمرویی چیزی فرشته‌ی نجات می‌شود و زنده می‌مانم. برعکس من اما فاطمه ستوده در کتاب می‌خواستم نویسنده شوم آشپز شدم، بسیار به آشپزی علاقه‌مند است و ما را به ضیافت یازده روایت آبگوشتی مهمان می‌کند. چه کسی به مهمانی با غذاهای خوشمزه‌ی این سرآشپز نمی‌رود؟
سرآشپزی که به مواد لازم پخت غذا احترام می‌گذارد و اگر به‌اجبار آنها را برای ریختن در قابلمه ریزریز می‌کند، شخصیتشان را خرد نمی‌کند. می‌بینید؟ هم نویسنده است، هم آشپز.
راوی عاشق آشپزی است و هر غذایی شروع یک روایت است و او را پرت می‌کند به داستان‌ها و خاطراتش. البته مجموعه داستان هم از نظر من مثل غذا می‌ماند و هر چه پیش می‌رود بیشتر جا می‌افتد. لحن شوخ و بامزه‌ی راوی داستان‌ها را لذت‌بخش می‌کند تا به داستان‌های کتلت و سبزی‌پلو و ماهی می‌رسد که وقت خوردن عذای اصلی است. پیش‌غذاهای خوشمزه را که میل کردید به این دو داستان خیلی خوب می‌رسید و انگشت‌هایتان را هم با غذا می‌خورید، چون همه‌چیز به مقدار لازم است. در آخر هم نوبت دسر است و داستان‌های پایانی.

نیما تفنگ را داد دست من و گفت: «من می‌روم پیش زنبورها. کاری می‌کنم یکی‌شان بیاید بیرون، بعد تو بهش شلیک کن.» شلیک کردم. نه به زنبورها، که به چشم‌های سیاه نیما. گلوله‌های ساچمه‌ای درست وسط چشم‌های نیما نشستند. پسرک عزیز، پسرک زیبا، پسرک با چشم‌های درشت و مژه‌های بلندش داشت توی دریای خون غلت می‌زد. من اشک می‌ریختم، ناامید و وحشت‌زده. زبانم بند آمده بود. لال شده بودم. نسرین و بهروز فریاد می‌زدند، بی‌وقفه و هراسناک. عمو عبد و بابا با دو تا کبک خونی، خندان و خرامان، از در باغ آمدند تو. خاله ریحان و مامان سر رسیدند، آشفته و گیسوافشان. بچه‌ی کوچک، دوست کوچک، کور شده بود. دنیا بوی کتلت سوخته می‌داد. جمعه بود. زلزله دست از سرمان برنمی‌داشت.*

چه آشپزی را دوست داشته باشید چه مثل من علاقه‌ای به آن نداشته باشید، مطمئنم غذاهای خوشمزه شما را وسوسه می‌کند. حکایت این یازده روایت آبگوشتی فاطمه ستوده هم همین است. این کتاب را انتشارات هیلا با قیمت ۶۰۰۰ تومان منتشر کرده است. امیدوارم بخوانید و مثل من لذت ببرید.

* قسمتی از داستان کتلت

+ داستان‌های خوش‌مزه / چهار ستاره مانده به صبح

Advertisements

1 دیدگاه برای «پیشنهاد سرآشپز»

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s