شخصی

من بی‌تفاوتم به این‌همه عذاب

دوست داشتم تو را هانی صدا کنم، در همه‌ی جمع‌ها جز این صدایت نمی‌کردم. این عادت برای نزدیکانم خوشایند نبود، این شد که کم‌کم با هانی هانی گفتن، این کلمه را از دهان من انداختند. انگار نه هانی‌ای آمده و نه هانی‌ای رفته.
نزدیکانی که ادعای دوستی و دلسوزی دارند، حتا همین دلخوشی‌های کوچک را هم از آدم می‌گیرند. اگر بخواهیم به کارهایشان فکر کنیم روزهایمان را از دست می‌دهیم و شادی‌های کوچک و بزرگمان.
به هر کسی که می‌رسم اول اسم تو بر زبانم می‌آید، می‌ترسم. می‌ترسم از اینکه تنها دلخوشی همیشگی من را از من بگیرند. می‌ترسم اما پا پس نمی‌کشم، که تو جان و جهان منی.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s