خوراک آراِس‌اِس

زهرماری در شیشه‌های آریایی

نوشته‌شده در

روز پنجم

140611220902_iran_flag_beer_224x280_unknown_nocredit

در لابی هتل نشسته بودم و استراحت می‌کردم که یکی از معدود مهمان‌داران مذکر هتل یک شیشه نوشیدنی با یک لیوان برایم آورد و لبخند زد. از لبخندش کیف کردم، بی‌نقص بود. دل هر انسانی را می‌برد. حیف که قابل وصف نیست، وگرنه برایتان می‌نوشتم که لبخند جامع و کامل که می‌گویم یعنی چه؟ به شیشه‌ی نوشیدنی دقت کردم. بارک‌الله، عکس پرچم مملکتمان را داشت. چه کارها که نمی‌کنند این اجانب. روی شیشه‌ی ماءالشعیر عکس پرچم کشورها را می‌زنند و کسب درآمد می‌کنند. ما در کشورمان این‌همه نماد و آیین ملی-مذهبی داریم که می‌شود وارد چرخه‌ی اقتصادی کرد. کاش مسئولین یاد بگیرند.
کمی از ماءالشعیر را در لیوان ریختم و به این فکر می‌کردم که چه برنامه‌های مناسبی برای نظارت بر اقدامات تیم ملی، هنرمندان و طرفداران این آب و خاک می‌توان داشت. سومین لیوان از ماءالشعیر را سر کشیده و نکشیده، یک‌حالی شدم. انگار که دنیا در حالی که زیباتر شده بود دور سرم می‌چرخید. لبخند زیبای آن مهمان‌دار جلوی چشمم بود. لامصب همه‌چیزشان بی‌حرف و حدیث است، حتی ماءالشعیرشان. دیگر نتوانستم بنشینم، پرواز می‌کردم. تصمیم گرفتم به اتاقم بروم و ادامه‌ی استراحت را آن‌جا سپری کنم. پس شیشه‌ی نوشیدنی را برداشتم و به سمت اتاقم رفتم. از دور هنوز آن مرد را می‌دیدم که لبخند جامع و کاملش به خنده‌ی زیباتری تبدیل شده بود.
روی تخت از حال رفتم. وقتی بیدار شدم، خودم را در وضعیت مناسبی ندیدم. عمامه‌ام چون زلف زنان بی‌حیای برزیلی آشفته بود و عبایم را که دیگر نگویم. نگاهی به شیشه‌ی نوشیدنی در دستم انداختم و متوجه شدم ای دل غافل، سگ‌مذهب زهرماری بوده است و به اسم ماءالشعیر به خوردم داده‌اند. سریع دست و دهانم را آب کشیدم و خواستم بروم شیشه‌ی مشروب را بر فرق سر مدیر هتل خرد کنم که دیدم اصلآ جایش نیست. به هر حال آمده‌ام کار فرهنگی بکنم و کار فرهنگی با خشونت نمی‌شود. پس تنها کاری که از دستم می‌آمد این بود که شیشه‌ی مشروب را در سطل خرد کنم. اما چشمتان روز بد نبیند، کنار سطل زباله یک بی‌ناموسی دیگر دیدم. استغفرالله، زبانم لال، شورت زنانه‌ای کنار سطل زباله بود که آن هم منقش به پرچم کشورمان بود. به خودم نگاه دیگری انداختم و دیدم که ای دل غافل …
این‌طوری نمیشود. باید اعتراض کنم. این بی‌صفتی‌ها و بی‌ناموسی‌ها در شأن ملت ما نیست. حالا خوب شد من بودم، اگر یک شخص عادی این فریب را می‌خورد چه؟ اگر شیطان به مردم کشورم با این توهینی که به مملکتم شده نزدیک شود چه؟ خاک بر سرمان است. از همان‌جا با خبرگزاری‌های ایران تماس گرفتم و اعتراض خودم را اعلام داشتم. گفتم که حتمآ باید اعتراض کنیم و فرهنگی‌کاری من در جبهه‌ی جام جهانی ادامه خواهد داشت.
خیالم که راحت شد، سری به اینترنت زدم. بعد از آن‌همه اتفاق بد فرهنگی که برایم افتاد، هیچ کابوسی بدتر از این نبود که جنیفر به من و آرمان‌ها خیانت کند، او به من قول داده بود آن کچل را در افتتاحیه همراهی نمی‌کند.

خادم ملت: ثوابی
چهارشنبه ۱۳ شعبان‌المعظم‌له ۱۴۳۵ هجری قمری
مصادف با ۲۱ خرداد ماه هجری شمسی

+ اعتراض به هتک حرمت پرچم ایران
» روز اول – توزیع پوشش مناسب در برزیل
» روز دوم – پشت درهای بسته
» روز سوم – جنیفر لوپز در آغوش عفت

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s