ثوابی‌نامه‌ی برزیل · جام جهانی ۲۰۱۴ · طنز

پشت درهای بسته

ثوابی‌نامه‌ی برزیل – روز دوم

_75386952_75386924
بسم رب العلما و المجتهدین

امروز پشت درهای بسته ماندم. به همین سادگی. بچه‌های تیم ملی قرار بود با ترینیداد و توباگو بازی کنند. خیلی تحقیق کردم تا اسم این دو تیم را غلط ننویسم.  تا به حال چیزی از فوتبال سه‌جانبه نشنیده بودم. زمان ما معمول بود که فوتبال بین دو تیم انجام می‌شد. اما گویا این روزها همه چیز سه‌جانبه شده است. توافقات، ارتباطات، نشست‌ها و مسابقات فوتبال.
گفتم بعد از تجربه‌ی خوبم در بازی والیبال ایران و برزیل، سری هم به این بازی بزنم. بازی پخش تلویزیونی نداشت و بدون تماشاگر انجام می‌شد، بنابراین نیازی به توزیع پوشش مناسب نبود. از هتل خارج شدم و به سمت مترو رفتم تا خودم را به محل بازی برسانم، اما در ایستگاه مترو با یک مشت خس و خاشاک برزیلی روبرو شدم. پلاکارد در دست داشتند و به زبانی که نمی‌فهمیدم فحش می‌دادند. خواستم با زبان بی‌زبانی به آن‌ها حالی کنم که بچه‌های تیم ملی چشم‌انتظارم هستند اما مگر خس و خاشاک زبان می‌فهمد. حالا از هر کشوری که باشد. این‌ها آمده بودند که در وضع ترافیک و حمل‌ونقل اختلال ایجاد کنند و کل مترو را به تعطیلی کشانده بودند.
ساعت را نگاه کردم، نیم ساعت به بازی مانده بود و من باید به عنوان یک مشاور فرهنگی و خادم ملت در کنار بچه‌ها می‌بودم. چاره‌ای نبود جز اینکه کمی بیشتر از بودجه استفاده کنم و با تاکسی به ورزشگاه بروم. اما حتی تاکسی هم چاره‌ساز نبود. خیابان‌های سائوپائولو، بدتر از تهران خودمان. این‌همه روزنامه‌ها در ایران به دولت و شهرداری برای ترافیک گیر می‌دهند. دنیا را ندیده‌اند که. نیستند ببینند در این کشور قهوه‌ای چه ترافیکی هست، آن هم وقت بازی‌های جام جهانی.
دیر رسیدم، این‌همه هزینه متحمل شدم و دیر رسیدم. بازی شروع شده بود و به دستور کی‌روش درهای ورزشگاه بسته بود. هر چه به نگهبان ورزشگاه گفتم که ای آقا من از خودشانم، گویا نمی‌فهمید. با دست محاسن من را نشان می‌داد، لابد فکر می‌کرد تروریستم. زیر لب مرگ بر آمریکایی گفتم و همان‌جا کنار ورزشگاه در ایستگاه اتوبوس نشستم. تلفن همراهم را در هتل جا گذاشته بودم و نمی‌توانستم با منشی آقای سرپرست تماس بگیرم. منتظر ماندم تا بازی تمام شود و بچه‌ها بیرون بریزند تا استقبال کنم.
بازی که تمام شد، اتوبوس تیم ملی از ورزشگاه بیرون آمد. آقای سرپرست و منشی‌اش جلوی اتوبوس نشسته بودند. منشی خیلی سریع مرا شناخت و اتوبوس نگه داشت. سوار اتوبوس شدم. بچه‌ها خوشحال بودند و دست می‌زدند. مرا که دیدند، سه صلوات محمدی‌پسند فرستادند که روحم شاد شد و خستگی از تنم در رفت. لبخندهای خانم منشی هم، بی‌اثر نبود.
فهمیدم که بچه‌ها ۲-۰ ترینیداد و توباگو را برده‌اند. اما نفهمیدم که آیا به هر کدام یک گل زده‌اند یا هر دو گل سهم یکی از این دو تیم شده است. از یک جایی به بعد به خاطر ترافیک دیگر اتوبوس تیم ملی نمی‌توانست حرکت کند. ای لعنت بر هر چه خس و خاشاک است در دنیا جز آمریکا. به هتل نزدیک بودیم، پیاده شدم تا کمی پیاده‌روی کنم. شانس آوردم که درهای هتل دیگر نمی‌توانست بسته باشد.

والسلام
خادم ملت: ثوابی
یکشنبه دهم شعبان‌المعظم‌له ۱۴۳۵ هجری قمری
مصادف با ۱۸ خرداد ماه هجری شمسی

+ اعتصاب کارکنان مترو، سائوپائولو

Advertisements

2 دیدگاه برای «پشت درهای بسته»

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s