خوراک آراِس‌اِس

عشق است

نوشته‌شده در


به دبستان می‌رفتم و هنوز بافت سنتی یزد مثل این روزها تغییر نکرده بود. به قول دایی‌ام «آن موقع‌ها یزد چراغ قرمز نداشت». کم‌کم شهرداری یزد تصمیم می‌گرفت که شهر جدیدی بسازد. خانه‌ی دوران کودکی‌ام جایی است که حالا به آن می‌گویند «بافت تاریخی» و شهرداری مخصوص دارد، نزدیکی‌های آب‌انبار شش‌بادگیری. راستش را بخواهید یک‌بار هم وقتی تازه دوچرخه‌سواری یاد گرفته بودم، با سر رفته‌ام توی دیوار این آب‌انبار.
همه‌ی این‌هایی که گفتم مقدمه‌ای بود برای اینکه برسم به وقتی که در وسط این بافت تاریخی بلواری درآوردند و اسمش شد «بلوار بسیج». تا مدت‌ها از کوچه‌ی باریک و قدیمی‌مان عبور می‌کردم، از کنار باجه‌ی زرد تلفنی که ما را متصل می‌کرد به پایتخت و پدربزرگ و مادربزرگم، عبور می‌کردم تا به بلوار بسیج برسم و سوار مینی‌بوس مدرسه شوم.
روی اولین تابلویی که برای این بلوار طراحی کرده بودند زیر نام بلوار نوشته بود «بسیج مدرسه عشق است» امام خمینی (ره). من تا مدت‌ها پیش خودم این جمله را می‌خواندم «بسیج ِ مدرسه، عشق است» و خیال می‌کردم انقلاب، عجب رهبر اهل دلی داشته است. بعدتر فهمیدم اصل جمله این بوده «بسیج، مدرسه‌ی عشق است» و یکی از خیال‌هایم در هم شکست.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s