خوراک آراِس‌اِس

من و شترها و دوستان دیگر

نوشته‌شده در

باربارا پارک

قطره‌ی آخر. این را به لحظه‌ای می‌گویند که دیگر صبر آدم تمام می‌شود. قبلاً هیچ‌وقت نمی‌فهمیدم چرا می‌گویند قطره‌ی آخر. اما حالا می‌فهمم. فرض کنید شما یک شترید و باید یک بشکه‌ی آب را ببرید به بازار. همه فکر می‌کنند شما خیلی قوی هستید، در نتیجه هر کس رد می‌شود یک‌کم آب به بشکه اضافه می‌کند. با این‌که بارتان سنگین‌تر و سنگین‌تر می‌شود و زانوهایتان کم‌کم زیر سنگینی بار به لرزه می‌افتد، اما شما تحمل می‌کنید. تحمل می‌کنید چون این کاری است که همه از شما انتظارش را دارند.
اما بالاخره تمام می‌شود. شما نمی‌دانید که این اتفاق کِی می‌افند. اما یک روز یک نفر دستش را دراز می‌کند که یک‌کم ِ دیگر آب توی بشکه بریزد و با اولین قطره زانوهای شما خم می‌شود و می‌افتید روی سر ِ آن یک نفر. البته آن یک نفر حقش همین است. چون اصلاً حواسش نبوده که شما چه حالی دارید. تحمل هر کسی یک حدی دارد. من و شترها و بقیه‌ی موجودات دنیا.

+ ازدواج مادرم و بدبختی‌های دیگر، باربارا پارک، ترجمه‌ی نازنین دیهیمی؛ نشر ماهی.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s