شخصی · عاشقانه

حالا کمی شاعرترم از روی دست‌های تو

911119-1

یک سال پیش در ۹۱۱۱۱۹، یعنی نوزده بهمن هزار و سی‌صد و نود و یک، که از هر طرفی بخوانی‌اش روز مقدسی است. درست ۴ سال و یک روز بعد از اولین نگاه. وقتی می‌گویم درست یعنی درست درست، وقت من و وقت تو، وقت ما. وقتی من پر از استرس بودم و تو … تو را نگاه می‌کردم و از خوشی در همان دل‌شوره می‌مردم. ما به هم رسیدیم. ما به هم رسیده بودیم، دیگران اما آن‌روز، آرزوی ما را جشن گرفتند و نقل و نبات و شیرینی‌اش را خوردند و ما. ما انگار از غمی هزارساله رها شده باشیم. رهای رهای رها.
حالا پیش هم نشسته‌ایم به مرور خاطره‌ی خوب این یک سال که مثل ثانیه‌ای گذشت. زمان از ۱۸ بهمن ۸۷ تا ۱۸ بهمن ۹۱ ایستاده بود. با ما راه نمی‌آمد. اما ۹۱۱۱۱۹ زمان از ما جلو زد. انگار نه انگار که یک سال گذشته است. باورت می‌شود؟ من که باور نمی‌کنم. اما حقیقت دارد. وقتی سال رؤیایی می‌شود، سریع‌تر می‌گذرد. حالا برق می‌زند نگاه من در نگاه تو. روی شب من چهار تا ستاره، ماه است.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s