موسیقی · شخصی

من خودم رفتنی‌ام

تو این هفته‌ای که ازش رد شدیم ۲۴ سال از مرگ هایده گذشت. تصویری که از مرگ هایده تو ذهنمه مربوط می‌شه به سه چار سالگی‌م . کل اعضای فامیل پای دستگاه ویدیو نشسته بودن و مرد‌های کت‌شلواری و زن‌های بی‌حجاب غمگینی رو می‌دیدن که یعنی مراسم خاک‌سپاری هایده بود. سال ۱۹۹۰ سال خوبی نبود کلی تصویر محو غمگین از اون سال توی ذهنم دارم. اشک‌های مارادونا بعد از فینال جام جهانی هم از اون تصویراس. با این‌که ۲۴ سال گذشته اما انگار که نگذشته، انگار همه‌ی ما تو سال ۹۰ موندیم، ولی خب تکذیب کردن سال ۲۰۱۴ هم برامون سخته.
هایده اما تو همه‌ی این سال‌ها همه‌جا بود. تو همه‌ی نوارها، تو همه‌ی ضبط صوت‌ها، تو همه‌ی سی‌دی‌ها. نوارها می‌پیچید اما صدای او نمی‌پیچید. آقابزرگ هایده رو دوست داشت. آقابزرگ همیشه تنها بود. اگه چیزی توی تلویزیون پخش می‌کرد و دوست داشت. دستش رو می‌زد زیر چونه و انتظار داشت که بقیه ساکت باشن. این وسواس وقتی تصویر و آهنگ هایده بود بیشتر هم می‌شد.
امشب وقتی خواهرم آهنگ «شب عشق» هایده رو گذاشت و حرف از این شد که آقابزرگ هایده رو دوست داشت. تصور کردم و گفتم الآن هایده و مهستی اون‌ور کنسرت گذاشتن و آقابزرگ ردیف جلو نشسته، دستشو مثل همیشه زده زیر چونه و به آرزوش رسیده. داره کیف می‌کنه. دوست دارم بهشون خوش بگذره، کاش همین‌جوری باشه که من فکر می‌کنم.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s