خوراک آراِس‌اِس

شامپو تخم‌مرغی داروگر

نوشته‌شده در

نشسته‌ایم در اتاقی که روی دیوارهایش تابلوهای بنفش بازاریابی شبکه‌ای پنبه‌ریز دیده می‌شود. این اتاق به اصلاح دفتر کسی است که قرار است مرا به عضویت و فعالیت در این شبکه دعوت کند. گوشه‌ای از اتاق هم یک‌سری لوازم بهداشتی-آرایشی چیده است که حتا دستمال‌کاغذی آن هم پنبه‌ریز نیست و نام‌های تازه‌ای دارد که به گوش من نخورده است. من تصمیم دارم فقط شنونده باشم و خودم را در زمینه‌ی فعالیت‌های شبکه‌ای بوق فرض می‌کنم که فرضی نزدیک به واقعیت است.
طرف از مجوزی که این طرح دارد می‌گوید و اطمینان می‌دهد که هیچ کار خلاف قانونی در این فعالیت شبکه‌ای وجود ندارد. می‌گوید در پلن ۱ این‌قدر پول در می‌آورید، در پلن ۲ این‌قدر، پلن ۳ به بعد را که اصلن دیگر نمی‌گوید چون به نظر او در همان دو پلن اول به قدری پول در می‌آورم که می‌توانم باشگاه چلسی را از آبرامویچ بخرم.
می‌گوید شما اینجا فقط فعالیت شبکه‌ای نمی‌کنید، بلکه به فروش محصول و تولید ملی کمک می‌کنید. با این طرح دلالی‌های فلان از بین می‌رود و اشتغال‌زایی بسیاری صورت می‌گیرد، کاری که دولت در انجام آن ناکام بوده است. می‌پرانم: «البته اشتغال‌زدایی» و یادم می‌آید که قرار بوده حرفی نزنم. طرف جا می‌خورد وقتی که می‌فهمد من حرف زدن هم بلدم ولی خیلی سریع از جایی که خورده برمی‌گردد و بحث اشتغال‌زایی و زدایی را ماست‌مالی می‌کند. یاد مبحث بیابان‌زایی و بیابان‌زدایی در درس جغرافی می‌افتم که همیشه اشتباه می‌کردم کدام خوب است و کدام بد.
ادامه می‌دهد که شما الآن می‌توانید به عنوان یک مشاور پوست، مو و زیبایی فعالیت کنید و محصولات آرایشی-بهداشتی ما را به کل اعضای فامیل و دوست و آشنا معرفی کنید. من به چشم‌هایش زل زده‌ام و به این فکر می‌کنم که کاش یکی بیاید و او را نجات بدهد.
بعدتر به این فکر می‌کنم که یک مشت شامپو و ژل و لوسیون و کرم و دستمال‌کاغذی و نوار بهداشتی داخل بقچه‌ام ریخته‌ام و مثل این زن‌های فامیل که از کیش و قشم برمی‌گردند هر جا می‌رسم بقچه‌ام را باز می‌کنم و درد همه را معالجه می‌کنم. آخر «مشاور پوست و مو و زیبایی»؟ مرد حسابی طرف با کلی درس خواندن نتوانسته این جوش‌هایی که گه‌گاه روی صورت من و ملت می‌زند را درمان کند، تو با یک ساعت فک زدن درباره‌ی فعالیت شبکه‌ات به من می‌گویی مشاور پوست و مو و زیبایی؟
بعدتر به این می‌رسم که فلانی از فلان شامپو استفاده کرده و موهای سرش ریخته. از من شکایت کرده به جرم ریزش مویش. زن فلانی ریش در آورده و پرونده‌ی دیگری برای من در دادگاه باز کرده است به اسم «زنی که ریش‌بزی در آورد» و …
می‌خواهم برگردم و ادامه‌ی صحبت‌هایش را بشنوم اما دیگر به آخر راه رسیده است. الآن سوییچ مرسدس بنز را تحویل من می‌دهد و می‌رویم به قراری که با آبرامویچ در یکی از کافه‌های لندن داریم برسیم.
متاسفانه یا خوشبختانه اسپانسر خانوادگی ما شامپو تخم‌مرغی داروگر است. سال‌های سال از این شامپو استفاده کرده‌ایم و اگر موهایمان را کوتاه نکنیم می‌توانیم در قسمت دوم فیلم سینمایی «قلم‌موی جادویی» بازی کنیم. من نمی‌توانم به آرمان‌های این برند جهانی پشت کنم، حالا پنبه‌ریز می‌خواهد صاحب بزرگترین هولدینگ فلان باشد یا نباشد. نمی‌توانم محصولی را که تا به‌حال در هیچ داروخانه‌ای ندیده‌ام دست این و آن بدهم، در خانه بنشینم، خودم را باد بزنم و گمان کنم که الآن حساب بانکی‌ام تنه‌اش به تنه‌ی بیل گیتس خورده است. از قانونی بودن این حرکت هم بگذریم که خودش باگ بزرگی‌ست.
فرض کنیم این پول درآوردن‌های شبکه‌ای خیلی هم نتیجه داشته باشد و یک‌شبه اعضای شبکه را میلیونر کند. فرض کنیم این‌یکی که محصول تولیدی می‌فروشد هم به تجارت کشور کمک می‌کند. فرض کنیم که هیچ‌وقت روند مصرف دستمال‌کاغذی تمام نشود. وقتی همه‌ی مردم کشور به این رؤیابافی شبکه‌ای و پردرآمد پیوستند و ۱۰۰درصد جامعه درگیر ماجرا شد، چه کسی قرار است آن دستمال‌کاغذی را تولید کند؟
صحبت‌های پرزنتر تمام می‌شود و منتظر است تا من آبجکشن‌های خودم را مطرح کنم!!! اصطلاحات انگلیسی‌ای که به کار می‌برند را گوشه‌ی دلم می‌گذارم و سعی می‌کنم فرار کنم، کاش کسی پیدا شود و نجاتشان بدهد.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s