وبلاگ

تو که دستت به نوشتن آشناست …

4379025724_d96203a146_z

روزهای بچگی با مدادها درگیر بودم و دفترهای تعاونی، دفترهای کاهی و دفترهای فانتزی که گاهی از این و آن هدیه می‌گرفتم و دلم نمی‌آمد در آن‌ها بنویسم. قسمت سخت ماجرا مشق نوشتن بود. چقدر فحش می‌دادم به کتاب‌ها و درس و مدرسه ولی دست آخر مشق‌ها را می‌نوشتم. اما همان مشق نوشتن‌ها کم‌کم جزئی از وجود من شد و دست از من برنداشت.
وبلاگ نوشتن هم از همان مشق نوشتن‌های کودکی می‌آمد. اما این بار دیگر فقط برای معلم‌ها نمی‌نوشتم. این بار برای خودم شروع کردم به نوشتن و کم‌کم به این من، چند نفر دیگری هم اضافه شدن. دیگر وبلاگ دغدغه‌ی هر روزم شد و نوشتم و نوشتم تا ۱۰ سال گذشت. ۸ سال از آرشیوش همین‌جاست در راه من.
هنوز هم این وبلاگ برای من مهم است، قبلن نوشتم که دیگر سعی می‌کنم کمتر به فیس‌بوک سر بزنم. جلال سمیعی هم از نوشتن نوشته است و از وبلاگ. چه حالا وبلاگ در بین آدم‌ها محبوبیت سابق را داشته باشد، چه نداشته باشد برای من  این وبلاگ مهم است. خیلی از اتفاق‌های خوب زندگی‌ام با همین وبلاگ‌نویسی رقم خورده است. به شما هم پیشنهاد می‌کنم هم‌چنان بنویسید، وبلاگ بنویسید.
فرض کنید که سال ۸۲ است، صبح بیدار می‌شوید وبلاگتان را چک می‌کنید، چیزکی می‌نویسید. به لیست وبلاگ‌هایی که کنار وبلاگتان لینک شده‌اند و یا نشده‌اند سری می‌زنید و سرشار می‌شوید از زندگی‌هایی که جریان دارد، انگار نه انگار که بزرگواری آمده است و بزرگواری رفته است!

» برمی‌گردم وبلاگم را ببوسم

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s