سیاست

مثل پروانه‌ای در مشت

روز انتخابات با پدرم صحبت می‌کردم، گمان نمی‌کرد حکومت اجازه بدهد «روحانی» انتخاب! شود. من اما نظر دیگری داشتم. گفتم اینکه حالا مردم چاره‌ای ندارند تا به حسن روحانی رأی بدهند، خواسته‌ای است که طرف مقابل دارد. همه‌ی این‌ها برمی‌گردد به کینه‌ای که از دوم خرداد تا الآن با آن‌ها بوده است. اینکه مردم با یک «نه» بزرگ به ناطق نوری، گزینه مورد نظر آنها، به سمت دیگری قدم برداشتند. در این ۱۶ سال آنها تلاش زیادی کردند تا به این نقطه برسند. نقطه‌ای که مردم با گمان اینکه تفلبی دوباره در راه است به گزینه‌ای رأی بدهند که مد نظر آنها بوده است. سخت بوده است. پرهزینه بوده است. آنها این هزینه را با مردم تقسیم کردند. هزینه‌ای که خونش از مردم می‌رفت و قدرتش گویی از دست آنها. حالا مردم چاره‌ای ندارند. برای اینکه فاجعه‌های بیشتری رخ ندهد، به روحانی راضی شوند.

امروز، حسن روحانی، رئیس جمهور منتخب مردم ایران است؛ بدون تقلب، بدون فشار نیروهای امنیتی، با حمایت همه‌جانبه‌ی هاشمی رفسنجانی، ناطق نوری، سید محمد خاتمی، علی لاریجانی و … . مطمئن باشید حمایت نفر اول حکومت هم هست. من خودم را گول نخواهم زد. حالا در نقطه‌ای قرار داریم که دیگر مطالبات سال ۷۶ مطرح نیست. ما قانع شده‌ایم که کسی شبیه به ناطق نوری رئیس جمهورمان باشد. آنها که به روحانی رأی داده‌اند مدام تذکر می‌دهند که انقلاب نشده، باید مطالبات را کم‌کم مطرح کرد. مطالباتی که سال ۷۶ داشته‌اند را در سال ۹۲ باید کم‌کم مطرح کرد. مگر دوم خرداد یک پیروزی بزرگ نبود؟ حالا بعد از ۱۶ سال حتی نباید در نقطه‌ای باشیم که دوم خرداد برای ما نقطه‌ی صفر بود، یعنی هنوز مانده تا به صفر برسیم. از همه دردناک‌تر آن است که به بهانه‌ی لذت بردن از این شادی سرمست‌کننده، می‌خواهیم چشم‌هایمان را هم ببندیم.

در انتخابات ۱۳۹۲ شرکت نکردم. اما در شبکه‌های اجتماعی به نفع مهندس غرضی تبلیغ کردم و باور عده‌ای را بدست آوردم. با چند توییت ساده می‌شود این یقین را به اطرافیان داد که نظریاتت به شدت تغییر کرده در حالی که در اصل هیچ تغییری صورت نگرفته است. داشتن انتظار تغییر از سیاستمدارانی چون هاشمی رفسنجانی و رفقا، در نظر من بسیار بعید است.

من شادی مردم ایران را درک می‌کنم، نمی‌خواهم هیچ‌وقت این شادی از مردم گرفته شود. ما پیروان فرهنگ غصه مدت‌ها بود طعم شادی را نچشیده بودیم. خوشحالی من برای تمام شدن این ۸ سال نکبت‌بار لعنتی است. لذت می‌برم از اینکه فردی به اسم محمود احمدی‌نژاد، قرار است مرداد ماه ۱۳۹۲ برود. برود تا کمی سایه‌ی شوم از آسمان ایران کناره بگیرد. اما همچنان فراموش نمی‌کنم برای چه در سال ۱۳۸۸ به مهدی کروبی رأی دادم و چه بر سر آن‌همه امید و آرزو آمد. حساب به این سادگی‌ها صاف نمی‌شود. حاکم می‌خواهد سال‌های سال بماند و ما گمان می‌کنیم به همین سادگی به ما باج داده است. کاش من اشتباه کرده باشم، کاش.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s