خوراک آراِس‌اِس

به احترام فوتبال، که با تو زنده است

نوشته‌شده در

 

قرار است چه بنویسم، مرد؟ تو پیش از این همه‌ی نوشتنی‌ها را خلق کرده‌ای. تو با هنرت، با تفکر خلاقانه‌ات و با تیم رؤیایی‌ات، مخلوقی را به وجود آوردی که در چمن سبز معجزه می‌کند و ما را به وجد می‌آورد. از کجا شروع کنم. از آنجا که با آن هیکل ترکه‌ای‌ات بازوبند کاپیتانی زرد و قرمز تیم محبوب مرا به دست داشتی و یکی از بازیکنان مورد علاقه‌ی من بودی؟ یادم نمی‌آید چه وقت از فوتبال باشگاهی اروپا سر در آوردم، بازی‌های غم‌انگیز آرژانیتین ۹۴ همه را به خاطر دارم، اما اینکه چه وقت باخبر شدم از فوتبال باشگاهی و بارسلونا، دقیقن خاطرم نیست.
باسلونایی که کم‌کم چون آرژانتین برای من شد یک‌سره خود زندگی و با او بزرگ شدم. بارسایی که از یوهان کرایف و تیم رؤیایی‌اش گذشته بود و به سر بابی رابسون رسیده بود. مربیان بزرگ و کوچکی آمدند و بازیکنان کوچکی بزرگ شدند. بازیکنان بزرگی بزرگ ماندند. تو بازیکن بزرگی بودی. در تو روح فوتبال دمیده شده بود. با آن تعصب همیشگی‌ات.  کارلس پویول این خصیصه را از تو به ارث برده است.
فلسفه‌ی بارسا فوتبال بود، نمی‌گویم فوتبال زیبا که زیبایی فوتبال در همین است که فلسفه‌ی بازی بارساست. مربیان اندکی هستند که می‌توانند علاوه بر اینکه تیمشان فوتبال بازی می‌کند و زیبا هم بازی می‌کند در برابر تیم‌هایی که نتیجه را می‌خواهند، تیمشان را پیروز کنند. دوره‌ی اول لوییز ون گال در بارسا و اسپانیا بد نبود، بارسا زیبا بازی می‌کرد و در اسپانیا به نتایج دلخواه می‌رسید اما در مهم‌ترین فصل اروپایی‌اش که قرار به فینال نیوکمپ بود در گروه مرگ از پس بایرن مونیخ و منچستر بر نیامد و این دو غول اروپا در آن سال به فینال تکرارنشدنی نیوکمپ رسیدند که جادوی آن‌را هیچ‌کس فراموش نکرده است.
درست پس از صد سالگی باشگاه یک دوره‌ی کابوس‌وار سه ساله شروع شد. با میانگین هر سال دو مربی! ون گال رفت،‌ سرا فرر آمد. سرا فرر رفت، رکساچ آمد. رکساچ رفت، ون گال آمد. ون گال رفت، دلا کروز آمد. دلا کروز رفت، آنتیچ آمد. آنتیچ رفت، فرانک رایکارد آمد. همه‌ی پیشینیان رایکارد بازیکنان بزرگی در اختیار داشتند و تیمی بزرگ. اما بی‌نتیجه ماندند حتی اگر تیمشان زیبا بازی می‌کرد. برای آن‌ها که دائمن می‌پرسند یک سرمربی چه کاره است وقتی کلی بازیکن بزرگ در اختیار دارد، همین دوره‌ی کابوس‌وار سه ساله‌ی بارسا مثال واضحی است که پاسخ سؤالشان را دریابند.
فرانک رایکارد آمد و تیم بحران‌زده‌ی بارسا را که حالا مدیر کاردانی چون خوان لاپورتا را در راس امور داشت، دوباره در مسیر فلسفه‌ی خودش قرار داد. بارسا تصمیم گرفت که دوباره زنده شود. حالا بارسا فوتبال بازی می‌کرد و نتیجه می‌گرفت و رئال مادرید و والنسیا را از صدر جدول دور کرد و خود بر مسند قهرمانی نشست. کم‌کم نوبت اروپا بود که بارسای دوباره متولد شده را به عنوان قدرت برتر خودش بپذیرد و رایکارد در سال سوم حضورش، این هدف را نشانه رفت و به دست آورد. بعد از چند فصل رؤیایی رایکارد هم به پایان راه نزدیک می‌شد و مطمئنن یکی از دلایل مهمش خستگی و انرژی بیش از اندازه‌ای بود که صرف هدایت بارسا کرده بود.


و تو برگشتی، پسر متفکر کاتالان. پیش از اینکه بارسا دوباره وارد بحرانی سخت و طاقت‌فرسا شود با حمایت لاپورتا وارد گود شدی تا ثابت کنی که فوتبال هنوز زنده است. آمدنت با شک و تردید بود از سوی هوادارن. گمان می‌کردند اتفاقی که بعد از رفتن کرایف افتاد، با رفتن رایکارد هم می‌افتد. اما خبر نداشتند که دست‌پرورده‌ی لاماسیا و کرایف بزرگ، برای ما معجزه‌ای فراتر از امروز فوتبال دارد. گویا اصلن رایکارد تیم را فقط برای اینکه آماده‌ی حضور تو شود ساخته بود. پپ گواردیولا، تو آمدی و در همان سال اول هر چه در فوتبال ناممکن بود را یک‌تنه فتح کردی و به ما فهماندی از رؤیا تا واقعیت فقط یک پپ فاصله است. حالا تک‌تک لحظه‌های ما پر است از اتفاقاتی که از شروع حضور تو روی نیمکت شاعرانه‌ترین تیم دنیا پدید آمد تا همین جمعه‌ی پیش. جمعه‌ای که با حرف‌هایت قصد رفتن کردی و ما اشک ریختیم. چه کسی باور می‌کرد کاپیتان محبوب روزهای نه‌چندان دور، یک روز بیاید و یک‌تنه به قلب حریفان سرسخت و مغرورش بزند و در ۴ سال برای ما ۱۳ جام ارزشمند و از همه مهم‌تر درهم شکستن‌های پیاپی رئال مادرید در ال‌کلاسیکو را به ارمغان بیاورد؟
سه قهرمانی پیاپی لالیگا که اگر امسال هم به دست می‌آمد می‌توانست با رکورد ۴تایی کرایف برابری کند را هیچ‌کس پیش از آمدن تو باور نمی‌کرد. اما حضور تو روی نیمکت باعث جابه‌جا شدن همه‌ی رکوردها شد. ۵ حضور پیاپی در نیمه‌نهایی جام باشگاه‌های اروپا که ۴ تای آن مدیون توست. و ۲ قهرمانی اروپا که حالا باعث می‌شود بارسا هم در آمار سرش را بالا نگاه دارد هر چند فلسفه‌ی تو و بارسا ارائه‌ی فوتبال است نه شکستن رکورد و قهرمانی‌های متعدد.
هر چه بنویسم درباره‌ی بزرگی‌ات، هیچ‌گاه کلمات نمی‌تواند آن‌چه بودی و برایمان خلق کردی را وصف کند. بزرگ‌منشی‌ات در گفتگوها و مصاحبه‌ها، بیشتر از همه صبر و بردباری و رفتار عاقلانه‌ات در برابر رفتارهای نامعمول مورینیو که می‌خواهد خودش را قهرمان فوتبال جا بزند اما چیزی بیشتر از یک مربی نیست. همه و همه برای ما حکم درس را داشته و دارد. تو به ما یاد دادی که با تمام توانمان در واقعی ساختن رؤیاهایمان بکوشیم. حالا ما باز هم مثل همیشه اقتخار می‌کنیم طرفدار بارسایی هستیم که بنایش بر بازی فوتبال است و همیشه دوران طلایی حضور تو را بر روی نیمکت تعریف خواهیم کرد. ۴ سال تابستانی و رؤیایی. ۴ سال از آینده که برای ما به گذشته پیوست.
نمی‌دانم در پس پرده چه می‌گذرد، حتمن که ساندرو راسل و نابلدی گاه و بی‌گاهش در مدیریت در تصمیمت برای خداحافظی از نیوکمپ و بارسا تاثیر داشته است. اما تصمیم تو احترام‌برانگیز است. به هر حال این دوران رؤیایی بیشترین فشار و خستگی را برای تو به ارمغان آورده است. کمی استراحت ایده‌ای عالی است. یادآوری ضعف بارسای رایکارد در سال پنجم حضورش، مرا وادار می‌کند که برای تصمیم تو بیش از پیش احترام قائل شوم. شاید با خودت می‌گویی بروم کتاب‌هایم را بردارم و در کنار ساحل آرامشم کمی شعر بخوانم. شاید هم همین روزها تو را بر نیمکت تیم دیگری ببینم. به هر حال هر چه برای تو پیش بیاید نیکوست. برای تو و فوتبالی که با تو زنده است می‌ایستیم و کلاه از سر برمی‌داریم. متشکریم، پپ.

+ متشکریم پپ! / فرانک مجیدی
+ گراسیس ای مسیح فوتبال … / علی نعمتی شهاب

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s