روزانه

می‌کشمت قدیمیه، اما من می‌کشمت!

چند ساعتی‌ست صفحه‌ای به رویم باز کرده‌ام که بالایش نوشته است: راه من – نوشته‌ی تازه. اما حرف تازه‌ای نیست که نوشته شود. یک ماهی شده است که نوشته‌ی تازه‌ای نیست. در دورانی به سر می‌برم که لابد همه‌ی چیزها کهنه است. همه‌ی حساب‌ها، همه‌ی حرف‌ها، همه‌ی نوشته‌ها. قدیمی شده‌ام؟ شاید همین فردا بیایم و حرف تازه‌ای برای نوشتن داشته باشم. اما همه‌ی تازه‌ها که نوشتنی نیست. هر تازه‌ای هم که نوشته شود، خواندنی نیست.
قصد دارم جوری نوشته را تمام کنم که تصویر قیصر بر روی صقحه‌ی تلویزیون نقش می‌بنند در حالی که می‌خواند: واویلا لیلی، دوست دارم خیلی …
انگار همه قدیمی‌اند.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s