خوراک آراِس‌اِس

آتیشتو به من بگیر

نوشته‌شده در

دخترک کبریت‌فروشی در من خانه دارد، با حوصله‌ای سرد. دخترک کبریت‌فروش پنجره‌های خانه را باز می‌کند و با صفحه‌ی مانیتور روبه‌رو می‌شود. دلش می‌خواهد همه‌ی کبریت‌هایش را بریزد اینجا، توی اینترنت. یک کبریت بکشد به افتخار گودر، بعد لایک‌ها سرازیر شود به خاکستر چوب کبریتش. می‌خواهد یک اکانت توییتر و فرندفید درست کند، اما دوست ندارد حرفی بزند، فکر می‌کند با هر کبریت می‌تواند چراغ چند توییت را روشن کند. نوشتنش می‌آید. کبریتی آتش می‌زند و با زغالش می‌نویسد بر صفحه‌ی مانیتور. حوصله‌اش گرم می‌شود.
اما من دوست دارم دخترک کبریت‌هایش را بیهوده خرج نکند، فقط یک کبریت را آتش بزند تا تن من گر بگیرد. چرا دخترک کبریت‌فروش به ذهنش نرسیده بود که خودسوزی کند؟ شاید اگر عمر تاریخی‌اش به عصر ما قد می‌داد، معادله نتیجه‌ی بهتری داشت.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s