خدمت‌نوشت · شخصی

بی‌تو می‌شه زنده بود، زندگی نمی‌شه کرد

خیلی وقت است که ننوشته‌ام. نه فقط اینجا، هر جا. خاصیت سرباز جماعت این است یا من اینگونه سربازی‌ام، نمی‌دانم. به هر حال از تاریخ اعزام که اول شهریور ۸۹ بود، ۱۴۱ روز گذشته است، زود و دیر. اول آموزشی و بعد دوره‌ی کد تخصصی تکاوری، هه! نگاه کن به من، کجای من به تکاور می‌ماند؟ همه‌اش آموزش بوده و آموزش، هر چند من این قسمت آموزشی زندگی را هم پیچانده‌ام. بچه‌ها می‌گفتند تو منشی به دنیا آمده‌ای، هم آموزشی و هم دوره کد، و خب منشی جماعت هم جز نوشتن آمار غلط ملت و لوحه‌های نگهبانی چیز دیگری بلد نیست. مغزم پر شده از لیست نفرات گروهانمان و تعداد گشتی‌هایی که با قلمم فرستادمشان.
بگذریم، وبلاگ جان تو چطوری؟ این اولین مطلبی‌ست که با «۱۸» می‌نویسم. هیجده، اسم این لپ‌تاپی‌ست که خریده‌ام، و کسی هست که می‌داند از چه رو نامش را گذاشته‌ام ۱۸. راستی چرا کی‌بوردش حروف فارسی ندارد؟ من عادت دارم با چشم ببینم چه تایپ می‌کنم، زبان فارسی کجای معادلات تکنولوژیک است؟
می‌نویسم بلکه وبلاگ نوشتن در من زنده شود، چه سخت است بعد از سه ماه آن‌هم با یک کامپیوتر تازه نوشتن، راه من چه سخت و ناهموار شده است. باید بفرستمش یک دوره‌ی تکاوری ببیند. همراه این‌ها که می‌نویسم بیژن مرتضوی از روی دست ایرج جنتی عطایی می‌خواند:
بی‌تو می‌شه با نسیم بیعتی همیشه کرد
می‌شه با پنجره ساخت، توی گلدون ریشه کرد
بی‌تو از آینه‌ها می‌شه تا ستاره رفت
بی‌تو می‌شه زنده بود … زندگی نمی‌شه کرد

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s