خدمت‌نوشت · روزانه

پس از گذشت ۴۷ روز

آموزشی خوش می‌گذرد. آدم باید یک وقتی از طرف خدا پاسخ خوب کارهایش را بگیرد، خب حالا هم نوبت من. وقتی اعتقاد داشته باشی که اعمالت درست است، به موقع جواب می‌گیری. در حال حاضر که سربازی خوش گذشته است. مهم‌ترینش اینکه بیشتر از همیشه‌ی زندگی‌ام تو را دیده‌ام و نگذاشته‌ام که داستان خدمت سربازی و از دست دادن یار برای من اتفاق بیافتد و نخواهم گذاشت.
بعد هم که در دل آرزوی ۳ روز مرخصی داشتم و ۶ روز از طاق آسمان بر سر من بارید و فرصتی شد تا سری به اتاق خودم بزنم. همه‌ی خوبی‌های این روزها یک طرف، اینکه بیایی و ببینی میدان و خیابان سر کوچه که ۲۰ سال است قرار به ساختنش بوده، هنوز هیچ اتفاقی برایش نیافتاده جز اینکه نامش را انتخاب کرده‌اند و تابلویش را کوبیده‌اند وسط آن‌همه خاک: «قرآن». آن‌وقت نباید پرسید که: «مملکته داریم؟»
حالا دوباره فردا باید برگردم برای این ده پانزده روزی که باقی مانده است. امیدوارم در همان تهران ماندگار شوم.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s