خوراک آراِس‌اِس

مثل پس دادن درسه

نوشته‌شده در

به اسم من، یک ضبط صوت خریده بودند. دور نیست روزهایش، اما انگار که قرن‌ها گذشته است و همین دیروز نبوده است. برای من چه فرقی می‌کرد. حالا من هم می‌توانستم نوار جمع کنم و گوش کنم.  نوارها را از دایی‌هایم می‌گرفتم، بیشتر دایی کوچیکه. می‌رفتیم تهران و من انتظار داشتم، دایی‌ام برای من نوار خام بخرد و نوارهایی که دارد را بفرستد روی‌شان. فکر کن خواننده در ضبط صوت می‌خواند و صدایش را نوار خام جذب می‌کرد. سر کوچه‌شان، یک مغازه‌ی کوچک بود که نوار خام می‌فروخت، شاید چیزهای دیگری هم می‌فروخت که من یادم نیست. برایم مهم نبود مارک نوارها چیست، دوست داشتم خوشگل باشند. فکر می‌کردم که هر چه طرح روی نوار خوشگل‌تر باشد، خواننده خوشحال‌تر می‌خواند. فروشنده‌ی مغازه ارمنی بود، الآن دیگر چنین مغازه‌ای وجود خارجی ندارد. گویا نوارفروش محبوب من به آمریکا رفته است و نوارفروشی و کارگاه جوشکاری کناری‌اش، الآن دیگر تبدیل به رستوران شده است. رستوران چند بار اسم و رسم عوض کرده است اما هیچ لطفی ندارد. شاید پیاده‌روها هم خاطره‌ی ویترین نوارفروشی را فراموش نکرده‌اند.
نمی‌دانستم خواننده‌های نوارهایم کجا هستند. اسم‌هایشان را دوست داشتم، شهرام شب‌پره، داریوش، ابی، گوگوش، ستار، شاهرخ … شاید توی نوار می‌نشستند و میکروفون به‌دست برای من می‌خواندند. نوارها خوشگل بودند اما خواننده خوشحال نمی‌خواند. می‌خواند: وطن پرنده‌ی پر در خون …
بعد معتاد یک آهنگ می‌شدم، پای ضبط می‌نشستم و آهنگ که تمام می‌شد دکمه‌ی بازگشت را می‌زدم. زمان برنمی‌گشت ولی نوار برمی‌گشت. دوباره از سر نو می‌خواند: دلم می‌خواد پر بگیره ز غصه آزاد بشه …
ضبط صوت را مثل پیانو می‌نواختم، آهنگ مورد علاقه‌ام پخش می‌شد. بعدتر قصه عوض شد. حالا همه‌ی آن خاطرات را یک‌جا دارم توی کامپیوتر، نرم‌افزار را می‌گذارم روی تکرار و آهنگ هی تکرار می‌شود و دیگر نیازی نیست حواسم به دکمه‌های ضبط صوت باشد. صداها همان صداها هستند به‌اضافه‌ی خیلی صداهای جدیدتر و آهنگ‌ها روزبه‌روز بیشتر شده‌اند. هر چه تعداد خواننده‌ها زیادتر شده، علاقه‌ی من تقریبآ همانی‌ست که بوده. هنوز هم آهنگ‌هایی ساخته می‌شود که لیاقت نواختن دکمه‌های ضبط صوت را داشته باشند، که تو نوار را برگردانی عقب و خواننده  بخواند: دست من وقت نوشتن، شکل اسم تو رو داره…
اما انگار خیلی‌هایی که می‌خوانند دیگر برایشان مهم نیست که آهنگشان قابلیت این را داشته باشد که بارها از ضبط صوت من پخش شود و حتی اگر نوار پیچید، آهنگ کهنه نشود. گمانشان این است که عصر کهنه‌گی گذشته است، دیگر کیفیت آهنگ‌ها بر اثر مرور زمان پایین نمی‌آید، اما غافلند از اینکه خیلی از صداها و آهنگ‌های امروز کیفیتشان را پیش از ضبط باخته‌اند، و این تقصیر نوار و ضبط صوت نیست.
اگر نوارفروش محبوبم هنوز مغازه‌اش را داشت، می‌رفتم نواری می‌خریدم، ضبط صوت را از انباری بیرون می‌آوردم و دکمه‌ها را می‌نواختم تا بخواند: انگار از جنس حریر و ساتنه، قطره اشکی وسط راه‌آهنه، شادی مرخصی سربازیه …

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s