ترانه · شعر من

ما دستای رنگی رو …

«محکوم»

محکوم به نفس‌تنگی، تو نوبت ِ اعدامیم
ما دستای رنگی رو، تو حادثه می‌کاریم
جرم ِ تو وُ جرم ِ من، جرم ِ همه، ما بودن
جرم ِ قطره‌ها اینه: «نقاشی ِ یک رودن»
دادگاه ِ کویر ِ خشک، از جرم ِ ما بیزاره
چند نفر تو اردوشن؟ انگشتاشُ می‌شماره
جای هیئت ِ منصف، تیغ ِ تند ِ ساتوره
تن دادن ِ به خشکی، انگار که بازم زوره
محکوم به نفس‌تنگی، تو نوبت ِ اعدامیم
جرم ِ ما فقط اینه: «ما مردم ِ ایرانیم»

۲۸ شهریور ۱۳۸۸

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s