خوراک آراِس‌اِس

شبِ براندازی

نوشته‌شده در

شب ِ براندازی،
باران می‌بارید.

آسمان،
سپید ِ ابرهای باردار از انقلاب بود
و غروب ِ سرخ ِ متغیر
به طلوع نمی‌رسید.

در جنگل،
یکی دو درخت
همرنگ ِ جماعت شده بودند
سبز ِ مخملی
هه!
جنگل مجموعه‌ای است از چهار برگ و یک درخت و مُشتی خاشاک.

آقای شیر،
باران، غروب، سرخ، سفید، طلوع، درخت، مخمل، سبز و از این دست را
دوست نداشت.
پس درخت‌ها را اول یک به یک و بعدتر دسته‌جمعی
با اختراعی به اسم تبر
آشنا کرد.

و آسمان را،
سیاه پوشید.

شب ِ براندازی ِ طبیعت،
به دست ِ کوبه‌های اشک‌آور ِ تبر
هر سبزی که فرو می‌افتاد
با یادآوری این حقیقت ِ محض
که «خدا بزرگ‌تر از آن است که در وصف بگنجد»
فریاد می‌زد:
«من صدای سبز ِ خاک ِ سربی‌ام»
و آسمان می‌بارید:
«تو آخه مسافری، خون ِ رگ ِ اینجا من‌‌ام»

آقای شیر،
نخواست و ندید.
اما حقیقت دارد،
هم خدا بزرگ‌تر از آنی است که او تصور می‌کند
هم «دانه‌ی هر گل که تو پرپر کنی، باز بکاریم و دو چندان کنیم»

آری،
شب ِ براندازی،
امید می‌بارید.

(۱۸ مرداد ۱۳۸۸)

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s