خوراک آراِس‌اِس

بر ساحل سلامت

نوشته‌شده در

«برای سمیه توحیدلو، که از نبودنش، ساحل‌نشینان ِ  وبلاگستان آفتاب ِ غم گرفته‌اند.»

اجازه هست،
کمی ملاقاتی باشم؟
نه سنگی دارم،
و نه رنگی.
در این لحظه‌ی خاص،
حتی نه جنگی.

عزیزی هست،
که یک ماه می‌گذرد از نبودنش.
می‌گویند،
او را آورده‌اید اینجا:
بند ِ دل‌تنگی ِ زندان ِ بی‌رنگی.

بر ساحل ِ سلامتش نشسته‌اید،
و دریابان را در بند کشیده‌اید.

***

ببین مرا ناخدا،
صدای مرا می‌شنوی؟
آمده‌ام ترانه‌خوانی،
آمده‌ام کمی کل‌کل.

بزرگوار،
نیستی و دیگر،
حوصله‌ی چاقو کشیدن‌های طنازانه‌ی قلابی ِ بچگانه‌،
برایم نمانده است.

قفل ِ این قفس را بشکن،
من،
ترانه‌ی امید را،
برای تو خواهم خواند،
که مرگ بر ناامیدی.

باز هم در کل‌کل‌هامان،
پیش ِ تو کم می‌آورم،
و به ترانه توسل می‌جویم.

آدم‌ها،
بر ساحل ِ سلامت،
آفتاب ِ مهربانی خواهند گرفت.
بیا…

(۲۴ تیر ماه ۱۳۸۸ خورشیدی)

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s