ترانه · شعر من

بازی اینجوری شروع شد

«بازی»

بازی اینجوری شروع شد، با یه گرگم به هوا
رختِ شادی یکی شد، با رختِ روضه و عزا
دلا عاشق که نبودن، سر بُریدن عاشقُ
خط زدن از تو گُلا، اسمِ گلِ شقایقُ
عطرِ زن شد قدغن، مثلِ صدای مخملی‌ش
همه‌ی نجابتش گُم شد تو حجمِ روسری‌ش
رستما باز یه دفه، سهراب‌کُشی‌شون پا گرفت
تو دلِ کاباره‌ها، فست‌فود و کافه جا گرفت
بازی اینجوری شروع شد، با یه چشم به هم زدن
آدما کودتا کردن، میونِ قدم زدن
یکی دستش به تفنگ بود، یکی شعرِ نو می‌گفت
اون یکی دست به یقه، با روسای (rus) گردن‌کلفت
ستاره، از آسمون دل کَند و افتاد رو زمین
دلِ هیشکی نگرفت از رفتنِ هیشکی، همین!
غصه‌ی برادرا شد گیسوی مادراشون
توی دادگاه شهادت دادن علیه‌ِ باباشون
بازی اینجوری شروع شد، یکی رفت چند تا اومد
متوسط وضعِ مالی، کَم کَمَک شد بدِ بد
زندگی شد مُردگی، واسه دلای بی‌گناه
حقشون شد کوپن و کشیدنِ هزار تا آه
پهلوون شد عملی، من بیکار و دختره پیر
مایی که یه عمر بودیم، تو دستِ عاشقی اسیر
آره این بازی دیگه خیلی عجیب تکراریه
انگاری زندگی‌مون از اولم سرکاریه
بازی اینجوری تموم شد، باز یه بازیِ دیگه
نگاه کن گردشِ چرخُ توی تاریخ چی می‌گه…

بهمن ۱۳۸۶/شهریور ۱۳۸۷

+ این ترانه واگذار شده است.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s