خوراک آراِس‌اِس

تازه به دوران رسیده‌ای با برچسب وبلاگ‌نویس

نوشته‌شده در

انتخاب پادکست آق فری و شرکا با تجربه‌ی کوتاه‌مدتی که در وبلاگستان داشت به عنوان یکی از کاندیداهای مسابقه‌ی دویچه وله، برای من به عنوان یکی از اعضای پادکست و بقیه‌ی دوستانم یک سرگرمی بود. یک سرگرمی برای اینکه وبلاگستان شادتری را بسازیم و اینجا کمی شیطنت کنیم.
اما قصه، قصه‌ی من و شرکا نیست. قصه از مطلب نیما اکبرپور شروع می‌شود که از تهمت ویولت (که بعدآ جرح و تعدیل شد) شکایت کرد. من با توجه به شناختی که از نیما داشتم، در وبلاگ ویولت کامنتی گذاشتم به این مضمون:

متاسفم برات ویولت جان، خیلی جدی گرفتی قضیه رو، تا حدی که تهمت می‌زنی. مطمئن باش این حرکتت توی رای داورها تاثیر می‌ذاره چون در انتخاب نهایی مهم رای هیئت داورانه و رای کاربران سهم ناچیزی داره. گفتم که این نکته رو بدونی اگر به انتخاب‌های سال‌های قبل توجه نداشتی. بعدآ با توکا نیستانی نخوره توی ذوقتون

با وبلاگ ویولت از طریق نوید مجاهد عزیز آشنا شده بودم، می‌دانستم باید رعایت وضع روحی‌ش را کرد و به خاطر بیماری‌‌ای که با آن دست به گریبان است نمی‌خواستم بیش از حد آزرده‌خاطر بشود. اما امروز با چنین جوابی مواجه شدم:

فواد جان!!
چقدر بده آدم هر مزخرفی خواست بگه یه جان بچسبونه اولش ها
منم متاسفم برای شما خوانندگانی که اینقدر فهیمانه و کورکورانه فقط به صرف اینکه یه چیزی گفته باشیدو شاید صدآفرین تحویل بگیرید حاضرید هر کیسه آشغالی رو بذارید دم درخونه همسایه
ممنون از یادآوری نکته ات مدنظرم نگه میدارم که درچار شوک نشم
دوست شما هم اگه اینقدر بهش برخورده کاشکی در ظرف دو روزی که همه این اتفاقات افتاد یه تکذیبیه می نوشت تا متحمل!!!بار انتقاد و تهمت نمی شد…باور کن این ساده ترین و کم خرج ترین راه بود

حالا که می‌بینم خوشحالم که نیما اکبرپور دوست من است، هر چند دوستی نه چندان نزدیک اما خب سلام و علیکی با هم داشته‌ایم. با دو نفر از کاندیداهای دیگر هم در ارتباطم. با سمیه توحیدلوی گرامی و الیزه‌ی دوست‌داشتنی. همینجا بگویم که با احترام به همه‌ی عزیزان در رای‌گیری به «بر ساحل سلامت» رای داده‌ام.
در این چند وقتی که کاندیداها معرفی شده‌اند هیچ چیز به اندازه‌ی مطالبی که ویولت و توکا نیستانی در مورد مسابقه و رای دادن نوشتند در وبلاگستان مرا نرنجاند، به طوری که خوراک وبلاگ هر دوی‌شان را گوگل‌ریدرم خارج کردم. فکر کردم برنده شدن در این مسابقه جزئی از وبلاگشان شده است و این بچه‌بازی‌ها من مخاطب را آزار می‌داد.
خوشحالم که انتخابم شخصی نبوده‌است که میزان محبوبیت را تعداد کامنت و میزان بازدید وبلاگش می‌داند، آیا این دیدگاه شما را یاد شخصیتی دولتی در ایران نمی‌اندازد؟
از آن‌سو ناراحتم که چرا من و دوست عزیزم در پادکست آق فری و شرکا، پدرام خواستیم باب گفتگو را با شخصیتی باز کنیم که به کامنتی چنین:

متاسفم.نوشتن همچین پستی واقعا زشت بود.یه مسابقه آبکی این قدر ارزش نداره.انتظار نداشتم همچین نوشته‌ای رو اینجا ببینم.

اینچنین وقیحانه نمی‌گویم پاسخ داده است، می‌گویم پرخاش کرده است:

از نوشته زشتتر!!!!!!!!!!!!!!!!! (که من زشتی درش نمی بینم)کار تعدادی کاسه لیس امثال شماست
تغاری بشکند ماستی بریزد
جهان گردد به کام کاسه لیسان

فکر می‌کنم برای چنین شخصی احترام بیش از حدی قائل بوده‌ام. همانطور که پدرام در این مطلب همه چیز را نوشته است.
متاسفم که بعضی‌ها به دوران تازه‌ای قدم می‌گذارند با مطرح شدن نامشان در چند مسابقه، که ارزشش فقط در سرگرمی‌ست و نه اینگونه تاختن به دیگران…

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s