وبلاگ · حقوق بشر

در این غربت خانگی…

حالا که زهرا با صدای بلند بلند فکر می‌کند، لازم دیدم کمی توضیح بدهم تا سنگینی این بلند بلند فکر کردن زهرا برای من لااقل کمتر بشه. در مورد نوشته‌ی وبلاگستان بی‌دین و ایمون و توضیحش باید بگم که من هیچ مشکلی با اعتقادات و نظریات زهرا ندارم و همانطور که قبلآ هم نوشته‌ام وبلاگ یک رسانه‌ی شخصی‌ست و هر کس از آن می‌تواند به خوشایند خودش استفاده کند، اما این را باید در نظر داشت که اینترنت ملک شخصی نیست و تعیین تکلیف در آن جایی ندارد. همانطور که ما با سانسور و فیلتر و ساماندهی از طرف سازمان‌های دولتی مخالفیم باید در نظر داشته باشیم که خود ما هم می‌توانیم بخشی از سانسور و سرکوب باشیم، وقتی در رسانه‌ی شخصی‌مان به جای نوشتن از نظرات شخصی و نقد، برای دیگران باید و نباید تعیین می‌کنیم. من به شخصه در زندگی روزمره دائم در حال سر و کله زدن با آدم‌هایی هستم که برای دیگران تعیین تکلیف می‌کنند. خودم را در یک جامعه‌ی غیر آزاد خسته می‌کنم تا توضیح بدهم چرا اعدام غیرانسانی‌ست، چرا حق افراد را در انتخاب پوشش باید به رسمیت شناخت، چرا هر شخصی بر بدن خودش باید مالکیت داشته باشد و …
واقعآ انتظار ندارم در جامعه‌ی کوچک اینترنت که به قول زهرا اصلآ نشانی از جامعه‌ی بزرگ ایرانی‌ها در آن دیده نمی‌شود کسی مرز و محدوده بگذارد که چون حرف و نظر و نوشته‌ای را نمی‌پسندد پس اصلآ چرا وجود دارد؟ زهرا اچ بی عزیز که در وبلاگ خودت می‌روی به سمت حسین درخشان و حسین شریعتمداری شدن، کمی فکر کن ببین چه نوشته‌ای:

بنابراین خیلی نباید اینترنت رو جدی گرفت! البته این موضوع قبلا هم بارها ثابت شده بود. نمونه اش در انتخابات ریاست جمهوری و اخیرا مجلس شورای اسلامی. در دور اول انتخابات کل وبلاگستان یکصدا میگفتند به معین رای دهیم و من همان موقع در همین وبلاگ نوشتم که معین آدم ضعیفی هست و مطمئنم رای نمیاره! بعدش خلاف نظر اینها احمدی نژاد و رفسنجانی رفتند دور دوم. در دور دوم هم همه اینها یکصدا میگفتند آهای ملت ما ترسیدیم تو رو خدا برید به رفسنجانی رای بدید اما نتیجه انتخابات باز چیز دیگری بود.
میرسیم به انتخابات مجلس شورای اسلامی. اولش بعد از چند دور که تحریم انتخابات مد شده بود همه شون پست میزدن که بریم و انتخابات رو تحریم کنیم و این حرفا. بعدها که نتایج انتخابات مشخص شد اینها فهمیدن که سکوتشون فقط به درد عمه شان میخوره و از دفعات بعد شروع کردن راجع به پست زدن در مورد شرکت در انتخابات! روزهای قبل از انتخابات همه شان بلا استثنا یک لیست اصلاح طلبان گذاشتن توی وبلاگشون که بریم به اینها رای بدیم. بعدش بازهم نتیجه انتخابات چیز دیگری بود. بماند که به خاطر گند برخی از اصلاح طلبان (که عملا خودشان قبر خودشان رو کندند و بیشتر به خودشان ضربه زدند) شورای نگهبان برخی از اونها رو رد صلاحیت کرده بود. اما به هر حال لیست کاملی از اونها در دسترس عموم بود.
خواهشا باز هم از این حرفهای مسخره نزنید که در انتخابات تقلب شده! این رو میتونین از خبرنگارانی که در وزارت کشور هستند و یا دوستانتون که پای صندوقهای رای هستند بپرسید که چند درصد ممکنه در انتخاباتی تقلب بشه؟! برای یکبار هم که شده واقعیت رو قبول کنید و فکر کنید!

آیا این نظر یک دانشجوی تحصیلکرده‌ی ایرانی است که سال‌های سال است وبلاگ می‌نویسد؟ چون که درصد بالایی از مردم ما از دانش روز دورند و مشکلات روزافزون جامعه دایره‌ی زندگی را برایشان تنگ کرده است پس نباید اینترنت را جدی گرفت؟ مشخص است که در جامعه‌ی خیلی سنتی ایران (نمی‌گویم نیمه سنتی چون خیلی بیشتر از نیمه سنتی‌ست) وقتی رای دادن یک وظیفه باشد نه یک حق! برای رسیدن به یک شرایط دموکراتیک و آزاد باید سال‌های سال انرژی صرف کرد. اما در مورد اینکه چند درصد از جامعه‌ی ایران به جامعه‌ی وبلاگ‌نویسان فارسی نزدیک است، کاملآ مشخص است. نیاز به دلیل و برهان‌های بی‌مورد نیست. آمارها نشان می‌دهد که درصد نفوذ اینترنت چقدر است و مردم ایران اطلاعات مورد نیازشان را بیشتر از کدام رسانه دریافت می‌کنند. پس در مورد مثالی چون انتخابات در وبلاگستان، آن را باید در همین جامعه‌ی وبلاگستان بررسی کنی. با خواندن مطالب متوجه می‌شوی که هم تقلب صورت گرفته، هم تحریم اثر خود را گذاشته و هم از اندک اصلاح‌طلب موجود درصد خوبی به مجلس راه یافته‌اند. اما همین تحلیل تو از انتخابات نشان می‌دهد که چقدر در بررسی ضعیف عمل می‌کنی و با نقد و نظر چقدر بیگانه‌ای. در ضمن اعتقاد تو به شورای نگهبان مثل این است که به کمیته‌ی فیلترینگ و سانسور اینترنت هم معتقد باشی.

می‌رسم به قسمت دوم نوشته‌ی زهرا که اطلاعات نسبتآ خوبی در این زمینه دارم. مافیای وبلاگ‌نویسی! اصلآ باید نگاه کرد دید کلمه‌ی مافیا چقدر سنگین است.

به نظر من در وبلاگستان دو نوع مافیا وجود داره که دخترها و پسرها رو به سمت خودش جلب میکنه!
یکی مافیای وبلاگهای آی تی هست. در این مافیا اکثرا پسرها جذب میشن. نگاهی به لیست وبلاگهای برتر و یا دیدیش آرش کمانگیر بندازید! و یا این مطلب جالب متتی با عنوان حلقه بسته وبلاگهای فارسی. به نظر من در عین طنز بالایی که در مطلب بود، خود واقعیت را نوشته بود. این نوع وبلاگها دارای ویزیتورهای زیادی هستند و اکثر آقایان برای جلب ویزیتور و یا کسب شهرت سعی میکنند به این قافله بپیوندند. (همه را جمع نمی بندم. در این حوزه وبلاگهای قدیمی بسیار معتبری دارم که جدا قصد اطلاع رسانی دارند).

اگه منظور از این مافیا یک حلقه‌ی وبلاگنویسی به قول متتی بسته هست، اسمش رو نمی‌شه مافیا گذاشت. همون حلقه به نظرم اسم مناسب‌تری‌ست. وبلاگ‌های آی‌تی بازخورد فوق‌العاده‌ای در وبلاگستان دارند. من ایده‌ی دوم متتی رو بیشتر می‌پسندم. وبلاگ‌نویسان فارسی برای وبلاگ‌نویسی نیازمند اطلاعات روز آی‌تی هستند حتی در زمینه‌هایی که به وبلاگ‌نویسی هم مربوط نمی‌شود. برای بهبود وبلاگ‌نویسی باید با پیشرفت‌های آن همگام بود. تا سه سال پیش اصلآ کسی نمی‌دانست خوراک (فید) چیست اما الآن اگر نباشد وبلاگ‌نویسی و وبلاگ‌خوانی معنی ندارد (به طور کلی اگر بگوییم). وبلاگ‌های آی‌تی هم برای سریع‌تر کردن این پیشرفت به وجود می‌آیند. هر کسی در زمینه‌ای تخصص دارد. دنبال کردن مطالب روز آی‌تی به زبان انگلیسی و آن هم به صورت مداوم کار هر کسی نیست. پس وبلاگ‌های آی‌تی علاوه بر اینکه خود می‌توانند مؤلف باشند به عنوان یک رابط هم عمل می‌کنند. رابطی که اطلاعات امکانات روز اینترنت را برای وبلاگ‌نویسان فارسی‌زبان که به هر دلیلی به منابع اصلی دسترسی ندارند به ارمغان می‌آورد. حالا اگر این حلقه‌ی آی‌تی برای مخاطب جذابیت دارد و مطالعه می‌کند، آیا باید اسم آن را مافیا گذاشت؟ یعنی مثلآ اگر دکتر مجیدی (که فقط آی‌تی‌نویس نیست) و مزیدی را در نظر بگیریم، آیا این‌ها یک دفتر و دستکی راه انداخته‌اند و کلی پول و سرمایه خرج می‌کنند که بله جناب مخاطب به زور مطالب آن‌ها را بخواند و به اشتراک بگذارد؟ اصلآ مگر وبلاگستان فارسی از نوشتن خود سود مادی می‌برد که مافیا تشکیل دهد؟
اینکه آمارهای آرش کمانگیر چه چیزی را نشان می‌دهد بیشتر به همت خود وبلاگ‌نویس بسته است که آیا امکانات جدید اینترنت را می‌شناسد؟ آیا در مورد شیوه‌ی آمارگیری‌های کمانگیر مطالعه کرده است؟ اصلآ می‌داند منابع مورد بررسی کمانگیر چه چیزهایی‌ست؟ آیا سعی کرده است خود را به عنوان منبع به این آمار اضافه کند؟ گوگل‌ریدر و خوراک و فیدبرنر و امکاناتشان را استفاده می‌کند؟ وقتی من ندانم پروژه‌ی آمارگیر خوراک کمانگیر چگونه کار می‌کند، پس نمی‌توانم بدون اطلاعات به آن خرده بگیرم!

دومیش مافیای وبلاگهای فمنیستی و یا وابسته به فمنیستی هست. در این گروه اکثرا دخترها جلب میشن. البته خیلی هم مهم نیست که آیا فمنیست باشند یا نه؟ به هر حال این یک نوع عقب نماندن از قافله هست و همین طور مجالی برای به شهرت رسیدن وبلاگهای گمنام و یا یافتن ویزیتور. به همون اندازه که در مافیای نوع اول رقابت بر سر نوشتن مطالب جدید درباره تکنولوژی و آی تی هست در مافیای نوع دوم رقابت بر سر مسائل چیپ و بی محتوا و مبتذل هست متاسفانه و هر روز هم بیشتر میشه.
فکر می کنین چرا جهت دهی اینطوری شده؟ به نظر من یک دلیل بیشتر نداره و اونهم سران مافیا هستند و کسانی که تایتلهای مطالب رو به سمت و سوهای خاصی سوق میدن و موجهش می کنن. وقتی فلان کس که خودش را فمنیست معروف میداند با چیپترین و بی پرده ترین الفاظ، هدفش را مشخص میکنه شما انتظار ندارید که باقی اعضای قافله ازش تعریف نکنند؟ یا بهش لینک ندن و یا در موردش ننویسند؟!

شما در نظر بگیرید یک سری آدم بیکار فمنیست نشسته‌اند و مطالبی می‌نویسند که از نظر زهرا چیپ و بی‌محتوا و مبتذل است! بعد این مافیای مخوف از همدیگر پیروی می‌کنند و تعریف. یک سری آدم بی‌سواد و بی‌دین و خردسال هم در اینترنت هستند که پاتوقشان وبلاگ‌های فمنیستی است یا با جستجوی مطالب آنچنانی! به این وبلاگ‌ها سرازیر می‌شوند. خب من می‌تونم این مافیا رو به اسم یک حلقه‌ی دوستانه بشناسم، چیزی که همه‌ی ما در زمینه‌های مختلف داریم. در دنیای واقعی هم این حلقه‌ی دوستانه وجود دارد و اصلآ زیبایی زندگی به وجود همین جمع‌های دوستانه است. اما حالا چرا این مطالب چیپ و بی‌محتوا از نظر عده‌ای جذاب میاد؟ مثلآ تلاش برای یک حرکت انسان‌دوستانه، یا حمایت از حقوق واقعی زن و مرد و گاهی هم خاطرات روزمره. حالا این خاطرات روزمره می‌تواند خواندن یک کتاب خوب باشه، شنیدن یک موسیقی خوب، پختن یک غذای خوب و یا لذت بردن از یک رابطه‌ی خوب. از نظر من که اطلاعات کاملی راجع به فمنیسم و حقوق بشر و غیره ندارم مطالب این وبلاگ‌ها می‌تواند راهنما باشد اما قرار بر این نیست که هر چیز که هر جا نوشته شد درست و به حق و لازم‌الاجرا باشد. عقل و منطق برای انسان بالغ است و مطالعه راهنمای آن. همانطور که قرار نیست چون پدر من نماز می‌خونه، من هم نماز بخونم یا چون در خانواده‌ی ما رسم بر چیزی بوده من هم کورکورانه همان کار را انجام دهم، هیچ نوشته و مطلبی هم واجب‌الاجرا نیست. اما نمی‌توان جلوی بروز و نوشته شدنش را گرفت. توهین و سرکوب حق باطلی‌ست.

در مورد ادامه‌ی مطلب زهرا نوشتن دور باطل است، اینکه هدف از نوشتن چیست باید پرسید آیا نوشتن در مورد دختر همسایه و مسافرت‌های شخصی آیا هدف می‌خواهد یا خیر؟

بررسی آمار طلاق و بی‌بند و باری در کشورهای آزاد هم توسط زهرا قابل توجه است! آیا اصلآ طلاق چیز بدی است؟ آیا وقتی زن و مرد با هم مشکل دارند از هر نظر باید تا آخر عمر نشان دهند که خوب و خوش و سلامت‌اند؟ بزرگترین ضربه به بنیاد خانواده‌ی ایرانی که متدین و به قول زهرا بااخلاق است را چه چیزی می‌زند که زندگی‌ها اینقدر مزخرف است؟ در فرهنگ‌های مختلف طلاق چگونه تعریف شده است؟ وفاداری زن و شوهر در هر فرهنگ و تمدن چگونه تعریف می‌شود؟ آیا اگر در ایران جای زن و مرد عوض شود از نظر جامعه‌ی ما هیچ فرقی نمی‌کند؟ آیا ما در اینترنت مدرسه باز کرده‌ایم؟ دوست داشتن یعنی چه؟ عشق چگونه تعریف می‌شود؟ آیا رابطه‌ی جنسی همان عاشق بودن است؟ آیا ازدواج حق مالکیت می‌آورد؟ آیا آزادی‌های موجود در غرب به قول مطهری آزادی حیوانی است؟ آیا آزادی یعنی سردار رادان؟ آیا آزادی یعنی آنچه من تایید می‌کنم؟ اصلآ حرف چه کسی حق است؟ آیا تشخیص راه درست زندگی بر عهده‌ی ما آدم‌هاست؟ آیا زندگی یعنی همین چیزی که ما فکر می‌کنیم؟ و هزاران سؤال دیگر که سال‌هاست بی‌پاسخ مانده و برای همین است که در یک جامعه‌ی ایده‌آل هیچ‌کس به خودش نباید این اجازه را بدهد که نظر دیگران را سرکوب کند. بحث آزاد بهترین شیوه است اما در این بحث نمی‌توان برای شیوه‌ی زندگی افراد تعیین تکلیف کرد.

Advertisements

12 دیدگاه برای «در این غربت خانگی…»

  1. شما در نظر بگیرید یک سری آدم بیکار فمنیست نشسته‌اند و مطالبی می‌نویسند که از نظر زهرا چیپ و بی‌محتوا و مبتذل است! بعد این مافیای مخوف از همدیگر پیروی می‌کنند و تعریف. یک سری آدم بی‌سواد و بی‌دین و خردسال هم در اینترنت هستند که پاتوقشان وبلاگ‌های فمنیستی است یا با جستجوی مطالب آنچنانی! به این وبلاگ‌ها سرازیر می‌شوند.

    این جمله را باید طلا گرفت.

    دوست داشتن

  2. سلام . مطلبت درباره وبلاگ زهرا چیز جدیدی نداشت . از اینکه میگید در اینترنت چون مجازی است باید حد و مرزی قائل نشد معلومه که بشدت تحت تاثیر احساساتتون هستید . معتقدم هر جایی که انسان ها حضوز دارند باید حد و مرز و رعایت دیگران رو بجا اورد . چرا باید چون کسی منو نمیبینه هر چ دوست دارم بگم و هر چی دلم خواست نشر بدم .(میتونم بدم اما چرا؟) خود اینترنت به خاطر مجازی بودن جسارت آوره اما جسارتی که سازنده باشه نه اینکه در راستای تخلیه درون باشه بدون در نظر گرفتم دیگران .از طرفی وبلاگ های جنسی که در قریب به اتفاق کشور ها مذمومند هدفی جز تحریک رو دنبال نمیکنند و نتیجه ای جز بی بند باری مخصوصا در کشور هایی مانند ما که محدودیت هایی از نظر دینی داریم خطرناکه . اسلام دین ازادیه .(کاری ندارم چقدر الان شاخ بر گ دادن بهش محور ماجرا برام مهمه) منم طبق اسلامی که خودش تاکید کرده تحقیق کردم و ایمان اوردم نه کورکورانه و…. در تمامی مباحث آزادی معتقدم این آزادی باید در قالب اجتماع که در هر کجا متغیره (فرهنگ های مختلف) تعریف بشه .مطمئنا جوامع از هم الگو پذیری داند .(رسانه ها و..) که این به بهبود روش ها کمک میکنه اما اینکه من چون ادمم حق مالکیت بر بدنم دارم بی معنیه .بله شما تا وقتی خودتی و بس هر کاری دوست داری میتونی کنی اما در جامعهای که اینطوری نیست نمیتونی اونو تحمیل کنی و مثلا لخت بگردی … اون تحمیلی که میگی در اینم هست .همون ور که مخالفم کسی از روی تعصب بی جا بر روی چیزی که از قبل مرسوم بوده اونوبر دیگران تحمیل کنه ! شیوه زندگی افراد تا زمانی که دیگرانو ازار نده محترمه و بس … چند تا از دوستانم که کارشناسای روانشناسی و جامعه شناسی هستند در حال بررسی این ماجرای «داستان های صکصی» هستند که چیز جالبه .تا اونجایی که عقل خودم در بیشترشون قضاوت کرده همه از روی رویاپردازی های بی پایه ایه که در ذهنشون نقش بسته و گاهی هم هدف شون جلب توجهه و… اما ریشش مفصل تره که به موقع بیان میکنم .هر چی هست فراتر از یه خاطره شیرین !! و… ایناس .در مورد مافیا نظرت بد نبود مافیا مفهوم خوبی نبود . شاید منظور زهرا کلونی بزرگ بوده از این نوع محتوا … دقیق نمیدونم .. من وبلاگ زهرا رو تازه شناختم و مطالعه کردم . اما منظروشونو از درد صکصی شدن وبلاگستان کاملا متوجهم . اینقدر که ما داریم مطلب هرز میبینیم اگر مطلب اموزشی با هدف صحیح مثل وبلاگ «پزشکان بدون مرز» و سایت مردمان , میذاشتیم الان وضع فرهنیگیمون بهتر بود .پس میبینید که هدف از جهت صکصی تنها سود افراده ….. بازم میگم ازادی تنها در قالب مفاهیم اجتماعی قابل بیانه نه دیدگاه شخصی.بله شما در هر جا تنها باشید حق دارید هر طور دوست دارد زندگی کنید و احدی حق نداره شما رو توبیخ کنه . اما در رانندگی باید به حرف افسر گوش بدید و الا جریمه میشید …

    دوست داشتن

  3. امیرحسین عزیز،
    من نمی‌گم اینترنت چون مجازی هست باید همه چیز رو بروز داد، من معتقدم حریم خصوصی رو خود آدم مشخص می‌کنه و اینکه چه چیزی رو بروز بده یا که نه، نظر یکی اینه که پنجره‌ی اتاق خوابشو ببنده اما یکی دیگه می‌خواد باز بذاره. هیچ کس نمی‌تونه کسی رو مجبور کنه که چرا پنجره‌ی خونه‌ت بازه. در ضمن اگر توجه داشته باشی وبلاگایی که مورد نظر زهرا هست اصولآ سک.سی نویس نیستن. بلکه گاهی از تجربیاتشون می‌نویسن و خب هر کس دوست نداره می تونه نخونه. آیا الآن در کشورهای آزاد ملت توی خیابون لخت راه می‌رن؟ خوانندگان این وبلاگ‌ها مشخصن و اطلاعاتشون معلوم. وگرنه کسی که از جستجوی به این وبلاگ‌ها می‌رسند که تکلیفشان مشخص است. هدف اصلی از نوشتن وبلاگ آموزش نیست. هدف بیان دیدگاه‌ها و تجربیات شخصی است. حالا اگر من دلم نمی‌خواهد کسی را لخت ببینم لازم نیست که در وبلاگ خودم بگویم که فلان شخص نباید در خانه‌اش لخت راه برود. بحث اینترنت با وبلاگ از هم جداست. وبلاگ رسانه‌ی شخصی‌است و مخاطب خاص دارد. خبرگزاری نیست، مدرسه هم نیست. مثلآ من نمی‌تونم به کسی ایراد بگیرم که چرا از نماز خواندنش در وبلاگ می‌نویسد چون این هم از امور شخصی‌ست. شاید از نظر عده‌ای نماز خواندن ابتذال باشد، از دیدگاه کلی اگر نگاه کنیم. من نمی‌توانم بگویم حتمآ دیدگاه من درست است. می توانم اظهار نظر کنم. در ضمن من هر چیزی را که در وبلاگ نشر می‌دهم و می‌توانم که نشر بدهم البته به جز توهین و افترا، مخاطب مختار به انتخاب است. نمی‌دونم تا چه حد تونستم مطلب رو روشن کنم، اما آزادی تعریف ثابتی ندارد، آزادی حقوق شخصی کمترین حد آزادی است.

    دوست داشتن

  4. بابا این زهرا حسینی بای اینقدر هم صاحب شعور و عقل سالم نیست که اومدی مطالب بلاگشو تفسیر می کنی! اینقدر این آدمهای کم جنبه که اعتماد به نفس کاذبشون سر به فلک میکشه رو بزرگ نکنیم. یه سری چرت و پرت برای خودش می نویسه بذار بنویسه .

    دوست داشتن

  5. سلام؛
    تك و توكي از افكار زهرا اچ بي رو قبول دارم، اما به نظرم رويهمرفته يه كم تند رفته و در نهايت خيلي ضعيف نتيجه گيري كرده.
    عبارت «مافيا» به نظرم درست نيست، به همان علت كه در عالم وبلاگنويسي و مخصوصا وبلاگ اين گروهي كه از وبلاگنويسان فارسي زبان تشكيل شده، اغلب حتي يك تبليغ يا هر چه كه منجر به كسب درآمد براي صاحب وبلاگ وجود داشته باشد به چشم نميخوره.
    بنابراين با كمي انصاف بهتره به اين موارد كمي فكر كنيم:
    1. هدف اين گروه چي ميتونه باشه؟ داشتن بازديدكننده بيشتر براي كسب درآمد بيشتر؟ مشهور شدن؟ يا … تلاش براي ارتقاي سطح انديشه؟ در نهايت چه چيز دندون گيري (اعم از منافع مالي و غيره) نصيب اهالي جمع مذكور ميشه؟
    2. در اين شرايط هيچ رسانه اي به اندازه وب و دنياي سايبر براي ما اهالي ايران «قابل انتخاب تر» نيست. يعني اينجا تلويزيون نيست كه 7-8 تا كانال داشته باشه و از روي اجبار يا تنهايي بشيني پاي يكيش وقت تلف كني! روزنامه و مجله هم نيست كه آقايان بتوانند اصحاب بازيگوشش رو خفه كنند. حتي شبكه هاي ماهواره اي فرنگي/فارسي زبان هم _به نظر من_ انگشت كوچيكه وب نمي شوند.
    منظورم اينه كه مختاريم كه انتخاب كنيم، حتي تا اين حد كه مواظب باشيم در حلقه بسته اي كه _فكر مي كنيم_ وجود داره گرفتار نشيم!
    به نظرم از اينترنت همينه كه جذابش كرده؛ هر كس هر چي در چنته داره رو مي كنه، شما خواه پند بگير، خواه ملال!
    (شرمنده كه زياده درفشاني كردم! :-d )
    ***
    راستي عنوان وبلاگ شما منو ياد آواز «راه من» داريوش ميندازه. فكر كنم در همين لحظه كشف كردم كه با توجه به جمله هدر (ترانه مال مردم نت به نت، پیدا ولی گم بود) وجه تسميه وبلاگتون همون آلبوم راه من داريوش است. 😉

    موفق باشيد دوست عزيز و پايدار

    دوست داشتن

  6. کسانی که تفکرات کپک زده مذهبی دارن تقریبا هیچوقت مجاب نمیشن.از طرفی به این دلیل که از پشتیبانی نگاه رسمی دولتی و سنتی جامعه هم برخوردار هستن به خودشون اجازه میدن نظراتشون رو به بقیه حقنه کنن(مثل همین خانم) با این تفاوت که ایشون بعد از تسخیر دنیای واقعی از دست اندازی به دنیای مجازی که تنها پناهگاه باقی مونده برای آدمها متفاوت هست هم صرف نظر نکرده.

    دوست داشتن

  7. سلام . از ایمیلتون ممنون . نیازی به توضیح بیشتر رو نمیبینم . شما هم اشاره به پنجره اتاق و لخت بودن در منزل داشتید که کاملا شخصی بود و اینترنتی و عمومی محسوب نمیشد و منم کاملا قبولش دارم . منظور من این بود که برخی افراد با مشکلات خاص «مثلا همون داستان های جن.سی» و … مانند بیمارانی قصد دارند محیط وب رو مانند همون محیط واقعی معطوف به چیزهایی کنند که نه تنها عرف بلکه اخلاق انسانی (چه دیندار و چه بی دین ) ازش گریزانه . مثلا در مورد رابطش مطلب میویسه که امروز هزار نفر رو ال کردم و بل کردم . در مجموع از جزئیات که بگذریم ترویج هر گونه رفتار مخالف انسانیت و ذاتش رو مردود میدونم.اشاره داشتید وبلاگ یک رسانه شخصی .این دید خطرناکه .وبلاگ نه تنها یک رسانه شخصی نیست بلکه وسیله ایس برای بیان نظرات و…. به دیگران و عموم.شاید یک وبلاگ از یک خبرگزاری هم بیشتر مراجعه کننده داشته باشد ! وبلاگ یکی از بهترین رسانه ها برای بیان جشورانه است با کمترین امکانات و تنها بخش مدیریت ان برای شما شخصی است و دیگران از دسترسی به ان عاجزند ! نکته مهم در ویبلاگ نویسی در موضوعات مربوط به جامعه و فرهنگ و … واقع بینی است هر چند هر کسی دید خود رو داره . مهم اینه وقتی نقد میشه بتونه اونو قبول کنه و با وجدان خودش و درونش مقابله نکنه و نظر برتر رو بپذیره .البته احترام به عقاید دیگران واجبه اما اگر اون فرد اونو نشر داد باید اماده نقد باشه و اگر نقدش رو درون اون فرد قبول داشت از روی تعصب اونو رد نکنه .بازم تاکید میکنم روی صحبت من با نویسندگانی بود که به هر دلیلی یه ایده عجیبو مطرح میکنن و اون ایده و روش بر سیر زندگی بشر تاثیر گذاره و چه بسا افرادی نا آشنا از روی سطحی نگری اونو بپذیرند و وارد مسیری بشن که اخرش مشخص نیست.چقدر زیباس وقتی کسی مطلبی مینویسه به این فکر کنه که اینو هزاران نفر میبینند و تنها فکرش این باشه با خوندن اون همه اونا ذهنشون (بصورت منطقی) روشنتر بشه و بعد به خودش بباله . خوشبحتانه وقتی کسی درست مینویسه همه هم با این سطح اگاهی های دوران امروز اونو سریع بررسی و حتما اگر بی غرض باشه قبول میکنه . برخی از روی وقت گذرونی وبلاگ مینویسند , برخی از روی وجدان. حق با شماس انتخاب با ماست .اما من در کشور هایی که سفر کردم هر دو رو دیدم .هم ادمی که شیک پوش و با وقار و… راه میرفت , هم فردی که تنش رو رنگ کرده بود و لخت راه میرفت .اما خود دومی رانده میشد و اولی با ارج و احترام باهاش برخورد میشد. کاش ما بتونیم قبول کنیم باید در جامعه ای که درونش هستیم در زمانی که در جمع هستیم با رعایت ارزش های اون جامعه به اعتقادات فکری اون جامعه ارزش قائل بشیم و در زمانی که در حریم خصوصی خود هستیم پنجره رو باز کنیم و هر کاری که دلمون میخواد انجام بدیم .
    موفق باشی عزیز

    دوست داشتن

  8. خیلی موافقم. مطالب ور بطور کامل نخوندم بخاطر همین نظر در موردش نمی دم ولی بطور کلی تمام چیزهایی که نوشتی قبول دارم

    دوست داشتن

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s