خوراک آراِس‌اِس

در نشست‌های نوروزی توییتر چه گذشت؟

نوشته‌شده در

پیش از اینکه شعر وقتی می‌گویم بهار بر روی راه من منتشر شود عازم تهران شدم. در آن روز کذایی تا ساعت ۴ صبح در حال وبگردی و ارتباط آنلاین بودم و ساعت ۷ صبح هم برای سفر از خواب بیدار شدم. عمل خطیر رانندگی با پیکان در نیمی از مسیر را من به عهده داشتم که با شنیدن نوای حضراتی چون گوگوش، مهرداد، منصور، بیژن مرتضوی، شهیار قنبری، شهره و مرتضی به ثمر رسید. در اینجا جا دارد از تک تک این افراد برای همراهی کردن من در مسیر و وقتی همه خواب بودند تشکر را به جای بیاورم. از داریوش عزیز هم معذرت می‌خواهم که سی‌دی‌اش را آنقدر گوش کرده بودم که در دستگاه خودرو به دلیل خطوط بیش از حد پخش نشد که البته بعدها اصلاح شد. ساعت ۱۲ شب وارد پایتخت موعود شدیم پس از آنکه مدت زیادی از مسیر صرف تصرف شهر مذهبی قم شد. از همان موقع تصمیم گرفتم که اگر روزی رهبری تور مسافرتی را بر عهده گرفتم شهرهای زیارتی را از مسیر خارج کنم حتی اگر برای این کار لازم باشد از کویر لوت عبور کنم. همانطور که بنده رکورد مدت زمان خواب را در آن روز شکاندم و ۳ ساعت در روز خوابیدم، هر چند که در مسیر نوروز این کمبود خواب را جبران نمودم.
بگذریم، قرار نیست گزارش طویلی از سری خواب‌های من در نوروز بخوانید غرض از این مقدمه‌ی بیخود گزارش مبسوطی از دو نشست وبلاگی-توییتری در تهران بود که به سمع و بغلتان می‌رسانم. بر اساس ابراز علاقه‌ی دوستان توییتری در روز ۲۴ اسفند به حضور در یک نشست عظیم توییتری در روزی از روزهای نوروز به همراه فری چاقوکش عزیز تصمیم گرفتیم یک نشستی در همان حدود برگزار نماییم. پس دست به کار شدم و تمامی کارها را خودم از دور هدایت کردم و فری انجام داد که به سرانجام نرسید. در همین‌جا لازم است تشکر کنم از توییترونی نظیر مریم۵۰۶۳، مریم سین‌سین، زهرا (المورو)، باران-کاف، مهران۷۵۱، کمال شین و غیره همین‌طور آنجلینا جولی، نیکول کیدمن، بیل کلینتون و غیره که با حضور نیافتن در جمع بزرگ ما موجب کوچک ولی گرم‌تر شدن آن شدند. در ضمن بگم که من اگه نباشم کی می‌تونه این نشستا رو برگزار کنه؟
پس از رد و بدل کردن کلی اس‌ام‌اس و ریختن پول بی‌حساب به حساب مخابرات کل ایران با فری و ویدا قرار شد عصر روز پنج‌شنبه ۸ فروردین ۱۳۸۷ به جای قدم زدن در یکی از پاساژهای جذاب ونک! تریپ روشنفکری و سیگار و قهوه و کافی‌شاپ بگذاریم و از هر دری سخنی. در آن روز کذایی که حتی با شایعه‌ی حضور دکتر مزیدی هم کسی را یارای شرکت در نشست نبود من بودم و فری و کشوری و مجید (ملقب به ممدرضا گلزار آسیا). همین که به کافی‌شاپ وعده داده شده رسیدم و با فری تماس گرفتم متوجه حضور یکی از بازیگران مشهور و معروف و جنتلمن عرصه‌ی سینمای بین‌الملل بر سردر کافی‌شاپ شدم و او کسی نبود چون بیژن بنفشه‌خواه که خود را به جای فری چاقوکش بازی می‌کرد. پس از آشنایی با محمد کشوری و مجید و فری چاقوکش وارد کافی‌شاپ شدیم و این‌ها.
در این نشست دوست‌داشتنی کلی سخن رانده شد و کلی سخن مانده شد. از تکرار مستمر این نشست‌ها گرفته تا ترسیدن اعضا از بازداشت شدن به دلیل براندازی و اقدام علیه کافی‌شاپ‌ها. بعد از آن ما فهمیدیم که کشوری در علامه حلی درس خوانده و آن‌ها نفهمیدند که من هم در بچه‌ی علامه حلی درس خواندم! کشوری گفت که حتی یک مدت زمانی را در مناطق سردسیر قله‌ی دماوند زندگی کرده و تنها جایی از تهران که او در آنجا زندگی نکرده همان کافی‌شاپ محل نشست بود. فری پس از اینکه یک پاکت وینستون اصل را دود کرد و داد هوا یک پاکت دیگر از جیب درآورد. در این نشست فهمیدیم که سینمای ایران اصلآ هیچی بی‌خیال! همانطور که متوجه شدید بیژن بنفشه‌خواه از ممدرضا گلزار خوشش نمیاد 🙂 من هم می خواستم بگم که اگر مسعود کیمیایی یک فیلمنامه از من کار کند باز هم مثل قیصر صدا می‌کند اما فرصت نشد. اصلآ مگر مجال شد بنده خودم رو معرفی کنم. کشوری جان یک توییت هم از همان محل نشست به تمام جهان مخابره کرد. کلی از مسائل لاینحل جهان در آن نشست حل شد. در اواسط برنامه ویدا خانوم که تازه از خواب بیدار شده بود پیام داد که بیام من جواب دادم که اینجا سیبیل‌پارتی به راه است اگر نیای بهتره! خلاصه که دردسرتون ندم. برنامه‌های براندازانه‌ای در نشست طرح شد که لازم نمی‌بینم آن‌ها را مطرح کنم. در این نشست طرح وام ازدواج به اعضای توییتر هم مورد بررسی قرار گرفت که به دلیل به حد نصاب نرسیدن اعضا به نشست عظیم بعدی واگذار شد. پس از پایان نشست کشوری با ماشینی که از خانواده دودر نموده بود به خانه بازگشت و من هم بدون ماشینی که نیاورده بودم پس از قدم زدنی بارانی به همراه فری، به خانه برگشتم.
و اما یک روز قبل از بازی جنجالی و بیخود پرسپولیس-استقلال به دلیل درخواست ویدا برای شکاندن شیشه‌های ملت بعد از بازی راهی پارک ساعی شدم تا او را از این اقدام بی‌فرهنگی باز دارم همین‌طور از فری عزیز دعوت به عمل آوردم تا در میتینگ فرهنگی ما حضور به‌هم رساند. بنابراین با یک ساعت تاخیر به پارک ساعی رسیدم و پس از ملاقاتی دوباره با فری منتظر ویدا در کنار باغ وحش درازکی پارک ساعی شدیم و روبروی کلمه موهن خرچنگ نشستیم. پس از دیدن ویدا با یک عدد آیس‌پک خورده شده در دست و کوله‌‌باری بر دوش و تفنگش در کیف و موبایلی در جعبه مشغول قدم‌رسانی به پیاده‌روهای تهران شدیم. پس از کلی حرف مفت و یامفت و کمی هم سودمند و پیاده‌روی طویلی که حاصلش به امانت گرفتن یک دستگاه موبایل صفر کیلومتر xpressmusic نوکیا از ویدا بود مجبور شدیم تا ایستگاه متروی مفتح را مرامی برویم و چقدر هم که سخت بود! در بین راه یادم نیست چه چیزهایی رد و بدل شد اما مطمئنم که پس از ورود به ایستگاه متروی مفتح با دیدن سردر مترو گفتم چه ایستگاه ضایعی، و این جمله‌ی براندازانه شاید بعدها در دادگاه علیه خودم استفاده شود. پس از جدا شدن از ویدا و قدم زدنی با فری در میدان ایستگاه مرکزی مترو (یا همان میدان خمینی!) و خوردن آب‌ هویج که فری آنرا حساب نمود، جای شما و ویدا خالی! من و فری از هم وداعی تلخ نمودیم پس از اینکه یادی از محمد آجرپاره هم کردیم!
و این بود یادگاری نصفه-نیمه از نشست‌های نیمچه توییتری ما!

+ یک نشست توییتری پیرامون همه چی

Advertisements

یک پاسخ »

  1. ای ول/ حال کردم. خیلی قشنگ نوشتی
    خیلی بامزه بود

    دوست داشتن

    پاسخ
  2. پس بالاخره بعد از ساعت ها وعده و وعید در توییتر، جریان نشست نوشته شد…!
    به گمانم این جناب کشوری خیلی دوست داشتنی باشد…!
    انشاا.. که حظور مقتدر تری را در نشست های بعدی شاهد باشیم…!

    دوست داشتن

    پاسخ
  3. خوب شد من در این نشست های براندازانه ی شما شرکت نکردم و گرنه معلوم نبود چه بلایی به سرمون می اومد.

    دوست داشتن

    پاسخ
  4. چرا نگفتی من داشتم تو پارک ساعی حرکت ورزشکارانه ، فرهنگی ، ورزشی! ، علمی هنری انجام می دادم؟ تازه آیس پکشم که گفتم خوب نبود ! تو هم به اون قطعه موبایل چشم داشت داشتی … یادت رفته ؟ تازه اگه من قبل بازی شماها رو نصیحت نمی کردم که از همون قبل بازی می زدین مترو و باجه تلفن و اتوبوس و همه چیو داغون می کردین !

    تازه نکته اینجاست که شما چند بار از چراغ قرمز رد شدی … از اینور خیابون داشتین می رفتین اونور در صورتی که در مترو همین ور بود :دی …

    در آخر من بلیط داشتم دستتون درد نکنه :دی

    من دیر رسیدم سر قرارم اما مهم اینه که رسیدم …

    من اون روز هم می خواستم بیام بس شما این ساعت اون ساعت کردید منم گرفتم خوابیدم دیگه … قرار ساعت 4 می ذارن بعد 4:30 می گن قرار ساعت 6 می باشد … واقعا که اصلا چست و چابک نیستید :دی …

    دوست داشتن

    پاسخ
  5. ایشالا سری بعد تو دبی همدیگر را می‌بینیم و سنت نبوی هم که جزو آرزوهای محال فرشاد بود اونجا به مرعصه (املا؟) ظهور می‌رسه :))

    دوست داشتن

    پاسخ
  6. ای بی معرفتا . خوبه دیگه فقط دنبال اینید که مارو بپیچونید دیگه ؟ با فری پارک رفته بودید ؟ خیلی اصلا حالا که اینطوری شد دیگه من نشست سازمان ملل رو نمیام . به اون فری هم خودم اس ام اس میدم نمیخواد بگی .
    @آرش زاد
    ما منتظریم اصلا خودمون دو تا میریم

    دوست داشتن

    پاسخ
  7. ولی نشست دوم نشست نبودا! قدم بود!

    دوست داشتن

    پاسخ
  8. از ننه ویدا به علت تاخیر 50 امتیاز کم شده به امتیازات بنده افزوده می شود! قضیه ی این امتیازات را هم همین که خودمان می دانیم بس است! 😀

    دوست داشتن

    پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s