طنز

از دفترچه خاطرات یک علی‌آبادی

به پیروی از کفاشیان:

۱) بدجور پوزمان را زدند این فیفایی‌ها، مردم هم که فهمیدند چه گندی زدیم به فوتبال. ما را باش به حرف این محمود گوش کردیم بلکه خودمان بشویم رئیس فدراسیون فوتبال. با این تفاسیری که امروز نشانمان دادند (شبیه بیلاخ بود) فکر نکنیم ریاست فدراسیون پینگ‌ پونگ را هم بتوانیم دست بگیریم. فکر می‌کنیم آه دادکان بود که اینگونه گردن ما را چسبیده ول هم نمی‌کند بی‌پدر.

۲) رفتیم استعفایمان را تقدیم کردیم. بر پدر رفیق نیمه‌راه لعنت که از صد تا دشمن هم لجن‌تر است. همین محمود را می‌گوییم. خاک به سر رفت زیرآب ما را زد. آن‌هم کجا توی رسانه‌ی ملی که ما دک و پزی در آن از خود نشان داده بودیم. چقدر بیل و کلنگ حواله‌ی ملت داده بودیم و چقدر پروژه افتتاح کرده بودیم. خاک به سر خودمان کنند. از همان اول باید وزیر می‌شدیم به حرف این محمود گوش کردیم آخر و عاقبتمان این شد. حالا هر جا که می‌رویم با شست به ما اشاره می‌کنند و می‌گویند علی‌آبادیه‌ها.

۳) اصلآ دیگر در فوتبال دخالت نمی‌کنیم به ما چه بروند گورشان را بکنند. خواستیم نگویند فوتبال مملکت بی‌صاحاب است. حالا اینگونه به ریشمان می‌خندند. انتخابات فدراسیون فوتبال هم که نزدیک است. این صفایی فراهانی افتاده دنبال مربی خارجی. عمرآ بگذارم یک یورو از جیب سازمان به جیب صفایی و دلال‌هایش برود. صبح به علی کفاش و شاهرخ شهناز گفتیم بگویید کمیته‌ی انتقالی دست نگه دارد تا رئیس فدراسیون انتخاب شود بعد خودمان سرمربی را انتخاب می‌کنیم. این دو تا ابله هم هر دو آن‌قدر تابلو مثل هم حرف زدند که رسانه‌ها فهمیدند ما گفتیم. اصلآ دیگر در فوتبال دخالت نمی‌کنیم.

۴) به شاهرخ گفتیم خودش را کنار بکشد زودتر قال قضیه کنده شود. علی کفاش انتخاب شد. گفتیم به شاهرخ هم یک معاونتی چیزی می‌دهیم. اصلآ فکر کردیم فدراسیون بسکتبال را بدهیم دستش. این مشحون بدجور معروف شده و بسکتبال دارد فرت و فرت مقام می‌آورد. باید خودمان را یکجوری واردش کنیم. هم از دل شاهرخ در می‌آوریم هم خودمان نفوذ داریم. حالا باز رویش فکر می‌کنیم.

۵) امروز صبح کیومرث زنگ زده بود. بچه سوسول قرتی این‌همه معاونت و مقام بهش دادیم باز هم چشمش دنبال این فدراسیون فوتبال است. گفتیم ما دیگر در فوتبال دخالت نمی‌کنیم. گفت زرشک ما هم قطع کردیم. آن‌قدر دلمان برای فوتبال می‌سوزد که از بقیه‌ی ورزش‌ها غافل شده‌ایم. برای بانوان گفتیم از مالزی سفارش لباس شنای اسلامی بدهند. اما تذکر دادیم که اول باید سردار رادان درصد تبرجیته‌ی آن را مشخص کند اگر تایید شد می‌گوییم بانوان هم شنا کنند. چند تا پروژه باید فردا افتتاح کنیم. واقعآ که تعداد پروژه‌ها از دستمان در رفته.

۶) پوز مهرعلیزاده را امروز در سخنرانی‌مان زدیم. مرتیکه‌ی مزدور پروژه‌ی ورزشی افتتاح نکرده حالا باید جورش را ما بکشیم. گفتیم به لطف حمایت‌های دولت نهم و مدیریت مدبرانه طرح‌های عمرانی سازمان ۱۰ برابر از کل ده سال گذشته بوده که به یمن و مبارکی در این دهه‌ی خجسته‌ی فجر نیمی از آن‌ها افتتاح می‌شود. خودمانیم ما هم دست کمی از محمود نداریم‌ها. اما زیادی از دولتش تعریف کردم این‌همه به ما نارو زد یک جایی خدمتش را می‌رسيم.

۷) راهپیمایی رفتیم. چه شور و اشتیاقی بین مردم بود. مرگ بر آمریکا. همه‌ی بچه‌های ملی‌پوش را مجبور کرده بودیم بیایند. مردم هم ضمن شعار دادن و ساندیس خوردن امضا می‌گرفتند. اما بساط عمو پورنگ از همه داغ‌تر بود. پیشنهاد داده بودیم رضازاده یک مراسم وزنه‌زنی نمادین اجرا کند. پسره‌ی نخود گفته بود پول. مرگ بر اسرايیل. امروز علی کفاش را در راهپیمایی دیدیم. گفتیم قضیه‌ی این یارو کلمنته چه شد؟ ما که دیگر در فوتبال دخالت نمی‌کنیم. گفت رسمآ قرارداد امضا کردیم فقط مانده چکش که شما بدهید. گفتیم شنیدیم می‌خواهد از اسپانیا تیم ملی را هدایت کند. گفت اشتباه به عرض رساندند. کور خوانده فردا پس‌فردا یک مصاحبه می‌کنیم می‌گوییم ما مربی پروازی نمی‌خواهیم. مگر یورو علف خرس است که بریزیم در حلق این اجانب. انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست. در ضمن شنیدیم سی‌دی سنتوری قاچاقی پخش شده. دلمان خنک شد. چه خوب شد به صفار گفتیم مجوزش را ندهد!

۸) خدا را شکر مصاحبه کار خودش را کرد. ارباب جراید است که از صبح تا حالا پدرمان را از گور درآوردند و باز خاکش کردند. بعد هم ما با یک جمله رسمآ گفتیم من در فوتبال دیگر دخالت نمی‌کنم. پرونده‌ی کلمنته بسته شد. امیر قلعه‌نوعی بعد تماس گرفت و گفت آقا ایول. کل‌یوم پوزشان را زدید. حالا چه کسی در نظر است. گفتیم برو بشین تا علی کفاش تماس بگیره باهات. بچه‌ها گفتند به مشحون اسکار داده‌اند. باید یک‌جوری این فدراسیون بسکتبال را بگیریم. خدا کند کیومرث نفهمد که باز می‌خواهد سرپرست شود. شاهرخ شهنازی را در نظر داریم. پول فیفا را هم ندادیم پرسپولیس را جریمه کردند. اصلآ حق‌شان است. ساکت تماس گرفت تشکر کرد بابت اینکه پول پرسپولیس را ندادیم. گفتیم با اینکه قول دادیم در فوتبال دخالت نکنیم برای شما هم یک کاری می‌کنیم.

۹) منتظریم که هندبال گند بزند. امروز که کویت را برد. مقام نیاورد با خیال راحت رییسش را برکنار می‌کنیم. البته کاری می‌کنیم مثل قضیه‌ی دادکان نشود. مردک اجنبی هر وقت یادش می‌افتیم بغض می‌کنیم آخر خیلی حالمان را گرفت. امروز علی کفاش می‌گفت گزینه‌های داخلی در نظر گرفته گفت دایی و جلالی و ذوالفقارنسب و افشین قطبی مورد نظرند. گفتیم امیر قلعه‌نوعی را هم بزن تنگش، ممد مایلی یادت نرود. گفتیم اسم دایی را هم خط بزند. بس که مورد احترام فیفاست می‌ترسیم بگویند از فیفا حساب می‌بریم. کور خوانده‌اند ما اصلآ در فوتبال دخالت نمی‌کنیم. به کوثری هم زنگ زدیم گفتیم اسم قطبی را از بین گزینه‌های مسابقه‌ی پیامکش بردارد. مردک با آن طرز صحبت مؤدبانه‌اش محبوب شده هنوز ما را نشناخته.

۱۰) علی کفاش باز هم رفت نود و گند زد. البته زیاد گند نزد. این فردوسی‌پور آخرش هم نیشش را به ما زد. حیف که برش سردار رادان را نداریم وگرنه می‌فرستادیمش بغل دست همان فرزاد حسنی سوسول. این تاج هم که اصلآ نام فامیلش متبرج است نمی‌دانیم از کجا به کمیته‌ی فنی تیم ملی رفته است هی قطبی قطبی می‌کند می‌ترسیم علی کفاش خر شود. راستی گفتند ویزای تیم ملی جودو از طرف یک کشوری صادر نشده گفتیم یک مرگ بر آمریکا حواله‌شان کنند. ۲ امتیاز سپاهان را هم گفتیم ببخشند. گور بابای امنیت ورزشگاه و این‌ها. چی‌چی‌مان درست است که این‌مان درست باشد. خوب کردیم.

۱۱) باز این پرونده‌ی کلمنته را به جریان انداخت این علی کفاش. گویا قرارداد بسته ما را ورشکست کند. مردک زبان نفهم. عمرآ من یک یورو به این گماشته‌ی صهیونیست پول بدهم. این طرف هم که رسانه‌ها افشین قطبی را توی بوق کرده‌اند. دلمان برای امیر می‌سوزد. اصلآ فردا پیشنهاد می‌دهیم علی کفاش بگوید مربی تیم ملی افشین کلمنته نوعی است. با خرد جمعی تیم ملی را ببرند جام جهانی این سه تن. گور بابای فوتبال اصلآ ما در فوتبال دخالت نمی‌کنیم دیگر. لباس‌های شنای بانوان را که مالزی طراحی کرده بود سردار رادان تایید کرد. ما هم یکی را برای والده‌ی بچه‌ها برداشتیم به جای کادوی روز ولم‌تایمی که نخریدیم.

Advertisements

12 دیدگاه برای «از دفترچه خاطرات یک علی‌آبادی»

  1. مامان من امروز کلی داشت فکر می کرد چجوری بانوان عزیز قراره در مسابقات جهانی شنا شرکت کنن! پس جناب رادان تایید فرمودن؟ صبح یادم باشه به مامانم بگم تا خیالش راحت شه :دی

    دوست داشتن

  2. فواد جان به «بازی ترانه ها» دعوتت کردم:
    http://www.blognevesht.com/1386/12/12/7music/

    خوشحال میشم، به ما بپیوندی

    راستی! یه بازی دیگه هم هست، که برای من از همه بازی ها جالبتره:
    «نامه به هزاره پنجاه و دوم»
    http://www.blognevesht.com/1386/12/09/keoproject/

    خوشحال میشم در این باره هم بنویسی

    دوست داشتن

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s