روزانه

من این روزها

سکوت من در روز اول سال نوی میلادی حکایتی‌ست. فکر می‌کنم همه‌ی حرف‌ها در همین سکوت است شاید اگر می‌خواستم بنویسم می‌نوشتم آقا یا خانوم سال نوی میلادی ما به سال خورشیدی که هر چه می گوییم گوش نمی‌کند تو حرف‌های ما را بشنو، اما بی‌خیال چه لزومی دارد؟ خیلی خودم را کنترل می‌کنم یک حرفی را که این چند روز بغض گلویم شده فریاد نکنم نه این بغض، عشقی نیست اگر به اخبار این روزها توجه کنید متوجه می‌شوید.
وسط این سوز و سرمای زمستانی چه بگویم وقتی برف می‌آید و گاز قطع می‌شود؟ بیایم و از محدودیت اینترنت پرسرعتم بگویم که عجب دردی دارد که در کشور همسایه همین پول را می‌دهند و با اینترنت‌شان تنها کاری که نمی‌توانند بکنند جابجا کردن اجسام است؟
فعلآ مشغول یادگیری‌ام. مدت‌ زیادی بود (واقعآ زیادها) ابونتوی ۷.۰۴ را نصب کرده بودم اما جرأت امتحان کردنش را نداشتم. به هر حال از اول این هفته تصمیم به تستش گرفتم اگر می‌بینید اینجا سوت و کور است کمی به همین دلیل بود. الآن هم سعی می‌کنم سراغ ویندوز نروم مگر اینکه کاری داشته باشم که مخصوص محصولات مایکروسافت است! این پست را هم با BloGTK 1.1 نوشتم. به زودی هم به اوبونتوی ۷.۱۰ اسباب‌کشی می‌کنم، اگر اوبونتو فقط تنها یک مزیت به ویندوز داشته باشد آن این است که برای خاموش شدن سیستم لازم نیست یک ساعت انتظار بکشی!
از دیشب ترانه‌نویسی را هم از سر گرفته‌ام چند هفته‌ای دستم به قافیه‌سازی نمی‌رفت. از روزهای نزدیک امتحان هم نگویم بهتر است که خود واقفید.
در آخر اینکه: ما مستحق همین هستیم که بر ما می‌رود.

Advertisements

1 دیدگاه برای «من این روزها»

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s