خوراک آراِس‌اِس

مؤمن همه را به کیش خود پندارد

نوشته‌شده در

این روزها به قول جادی عزیز در شهر خبر خوشی نیست و هر چه هست نحسی‌ست. و بدتر از
آن اینکه ما نشسته‌ایم و فقط نگاه می‌کنیم. یک شبه سازمان اطلاعات آمریکا پیغمبر
می‌شود. یک شبه خلیج فارس عربی می‌شود. هر شبه کلی دانشجو بازداشت می‌شوند. فعالین
زن به جرم برابرخواهی در اوین‌اند بعد مجلس بین‌القضای اسلامی تشکیل می‌شود و کسی
چون قاضی مرتضوی از آزادی بیان و مطبوعات و عقیده حرف می‌زند.
طرح مبارزه با
مردم همچنان ادامه دارد. زمستان و تابستان را می‌بینید که فرقی ندارد. یادتان هست
می‌گفتید فقط تابستان سخت می‌گیرند؟ این هم از زمستان. حالا هر که در خیابان راه
می‌رود مصداق فسق و فجور است. کسی خواست اعتراض کند؟ تا سردار رادان و نوچه‌ها به
این سادگی ما را به بازی نگیرند. وای که با این‌همه وبلاگ و حضور پررنگ اینترنتی
دردآور است که فردا روز در تاریخ از ما به عنوان پخمه‌ترین مردم دنیا یاد شود. چادر
که اجباری می‌شود هیچ برای راه رفتن در خیابان هم باید مجوز داشت آن هم مجوز
الکترونیکی!
اما در این بین یک اتفاق خوب افتاد و یکی هم برای من قرار است
بیفتد. دوشنبه شب رضا میرکریمی مهمان برنامه‌ی دو قدم مانده به صبح صالح‌علای جان
بود و چه حرف‌های خوبی زد. می‌گفت مشکل سینمای ما و در کل جامعه‌ی ما این است که به
همدیگر اعتماد نداریم و بدتر اینکه همه‌ی مسئولین هم حسن ظن دارند. اصلآ کار مؤمن
این نیست که در ایمان دیگران دخالت کند و راجع به آن تصمیم بگیرد. این ضرب‌المثل را
هم به جا گفت که «مؤمن همه را به کیش خود پندارد» لزومی نیست که من حرف‌های او را
تکرار کنم. امیدوارم که شما هم این برنامه را دیده باشید گرچه باز هم زمانش با نود
و حضور علی دایی تقریبآ یکی بود که البته من از همزمانی نود فیروز کریمی و دو قدم
مانده به صبح کیمیایی یکبار ضرر کرده‌ام. در کل اینکه شخصیت رضا میرکریمی برایم
جالب بود و حرف‌های خوبش.
و اما اتفاق خوب دیگر حضور مسعود کیمیایی در دانشگاه
ماست. تقریبآ ۷ ساعت نشست سینمایی با مسعود کیمیایی و جواد طوسی می‌تونه لذت‌بخش
باشه. امیدوارم فردا بتونم لذتم از این نشست رو دو چندان کنم.

Advertisements

یک پاسخ »

  1. واقعاً که مردم مسخره ای هستیم!

    دوست داشتن

    پاسخ
  2. آنهمه آرزو و لحظه شماری برای حضور کیمیایی اما در بعد از ظهر سرد 5شنبه به گل نشست. کسی نپرسید چرا؟! برای کسی هم مهم نبود. ما بیش از هر چیز به قدرت تمامیت خواهان و اقتدارطلبان ایمان آوردیم وقتی یک پسر بچه راستی در چشم خداوند قیصر تا رییس خیره شد و گفت :(ایجاد محدودیت ذهن را خلاق و استعدادها را شکوفا می کند)!!!
    مسعود کیمیایی نمونه بارز نخبه کشی و فرصت سوزی در جامعه ماست.
    5شنبه سرد بود.

    دوست داشتن

    پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s