ترانه‌بازی

شب

شب رسید و من چکیدم، از سه قطره خون بی‌رنگ
همه‌ی قصه همین بود، گم و گیج و خسته و منگ

۳/مرداد/۱۳۸۶

قرار بود تمام ترانه با شب رسید شروع شود اما جادوی ترانه همین است دیگر وقتی به سراغت می‌آید اینگونه می‌شود ترانه‌ی «شب» با کلمه‌ی صبح شروع می‌شود و با شب تمام. و شب تمام زندگی این روزهای من است سه قطره خون‌اش از صادق هدایت می‌آید و بی‌رنگش از خودکشی‌ای که هیچ‌گاه نیست برای همین بی‌رنگ است و قصه‌ی زندگی که گم و گیج و خسته و منگ است. این ترانه دو سالی بود که چرکنویس‌اش در دفتر من بود اما تا به ترانه تبدیل شود حس و حال خودش را می‌خواست که پیدا کرد.

پی‌نوشت: اگر ترانه را کامل نمی‌نویسم برای این است که نه جایی ثبت شده است و نه فعلآ کسی قرار بر خواندنش دارد. کپی‌رایتی هم که نه در رسانه‌های کاغذی ما رعایت می‌شود و نه در این فضای سایبر. به هر حال جسارت مرا ببخشید.

Advertisements

5 دیدگاه برای «شب»

  1. قشنگه.با اینکه فکر کنم چون سه قطره خون صادق هدایت رو نخوندم احتمالاً نمی‌تونم کامل بفهمش(؟) اما ((بی رنگ)) برای سه قطره خون خودکشی‌ای که هیچ وقت انجام نشده قشنگه

    دوست داشتن

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s