خوراک آراِس‌اِس

ما از رئیس می‌ترسیم

نوشته‌شده در

یه راست میرم سراغ رئیس مسعود کیمیایی. دو دفعه دیدمش. بار اول کیفیت صدای سینما پایین بود بار دوم بهتر شده بود اما ۵ جمله‌ی آخر رئیس حذف شده بود. یعنی درست جایی تموم شد که نباید و کلی از حرف‌ها توی همون چند جمله‌ی پس از مرگ رئیس بود. تقریبآ این بود «اینکه اینجور می‌میرم واسه اینه که خودم می‌خوام. چون رئیس‌ام. خدا خودش این قدرتو به من داده که هر وقت خواستم بمیرم» البته رفتم که این جملات رو دقیق‌تر بفهمم اما حذف شده بود.
مسعود کیمیایی همیشه میره سراغ اصل مطلب اما این روزها واسه این رفتن باید پر از نماد بشه. وقتی با این‌همه نماد و مفهوم باز هم فیلم‌نامه را چندباره بازنویسی می‌کنه یعنی سراغ اصل مطلب رفتن سخت شده. کیمیایی خیلی زودتر از این‌ها سراغ اعتیاد رفته بود. اگه برای خیلی‌ها سربازهای جمعه ضعیف بود برای من سربازهای جمعه شاهکار بود حتی با آن‌همه برش. سراغ حکم هم رفته بود، حکمی که یکی برای همه صادر می‌کند. حالا نوبت هر دو بود. اگر خون‌بازی رخشان بنی‌اعتماد و سنتوری داریوش مهرجویی زندگی معتاد است، رئیس کیمیایی چیزی بالاتر این‌هاست از لحاظ موضوع و پرداخت.
کیمیایی به قول خودش تا آخر عمر کمدی نخواهد ساخت اما طنز تلخی همیشه همراه فیلم‌هایش جاری‌ست. رئیس با همین طنز تلخ شروع می‌شود، گورستان زباله‌ها، ما اینجا ایستاده‌ایم روی طلا. سیامک زیر زباله‌ها زخم‌خورده، رضا (فرامرز قریبیان) زخم‌خورده از پاپوش رئیس. عاشق صحنه‌های شاهکاری هستم که لحظه‌لحظه‌های فیلم‌های کیمیایی را مثل یک پازل به هم می‌چسبانند. در رئیس این تیکه‌ها کم نیست. از اکبر معززی شروع می‌شود. خسرو شکیبایی‌اش معرکه است. اونجایی که می‌گه:‌ «مگه اومدی کله‌پزی که از من چشم و پاچه و زبون، آی حالی میده آقا، آبلیمو بزنی…»
و کسی چه می‌داند آن سینما رکس آواره‌ی لعنتی چقدر خاطره است برای کیمیایی و هم‌نسلانش و چقدر توهم است برای من و هم‌نسلانم. کسی چه می‌داند شبای سینما و برت لنکستر و گری کوپر و ساندویچ و عشق یعنی چه. آن سکانس رضاهای رئیس در سینما رکس شناسنامه‌ی کیمیایی‌ست.
رئیس یک فیلم شیک است. از این فیلم‌ها در سینمای ما زیاد نیست. هنوز هم رگه‌های خشونت در فیلم‌های کیمیایی ناب است. فیلمبرداری رئیس و لحظات اکشن‌اش جدی‌ست و پر از زرق و برق. شاید دیگر پیش نیاید سقوط یک آدم را به آن عظمت در یک فیلم ایرانی ببینیم. همه‌ی این‌ها از سرحال بودن کیمیایی‌ست.
سینمای کیمیایی آینه‌ی جامعه‌ی ماست هرچند کسی نخواهد دوستش داشته باشد. سردرگمی اگر در فیلم موج می‌زند به خاطر این است که خود تماشاچی سردرگم است. اما این سردرگمی‌ها به هم مربوط است. به سینما مربوط است.
جالب اینجاست که هرچه پیش می‌رویم نقش زن‌هایی که اوایل حکم ناموس را داشتند در فیلم‌های کیمیایی بیشتر می‌شود. یکراست از قیصر بیایید به حکم و رئیس. کیمیایی همیشه پیش‌بینی کرده است کمرنگ یا پررنگ. به نظرتان فرقی بین اعظم نامزد قیصر با زنان سربازهای جمعه و حکم و رئیس نیست که حالا اسلحه می‌کشند و معتاد می‌شوند و جان می‌گیرند.
داریوش ارجمند وقتی در فیلم کیمیایی حل می‌شود آن‌چیزی‌ست که دلمان می‌خواهد پرابهت و رک. داستان زندگیش رو سرراست تعریف می‌کنه. جالب اینجاست که تعریف‌هایی از ملنگ که در زندان خلا تمیز می‌کرد در جسدهای شیشه‌ای هم موجود است. این یعنی که کیمیایی به هم متصل است در تمامی آثارش. و حسام (رئیس) وقتی می‌گه:‌ «آدما دو دسته‌ن، دسته‌ی اول کار می‌کنن، دسته‌ی دوم فراخن، از وقتی فهمیدم دسته‌ی اول زیردست دسته‌ی دومن، زدم تو خط دوم» و این جمله تمام جامعه‌ی ماست این روزها.
کیمیایی بلد است چه بسازد و چه بگوید، به قول رئیس بلدی رو باس یاد گرفت. فیلم توده‌ی مردم فیلم اخراجی‌ها نیست، رئیس است. اشکال از داستان و محتوا و فیلم‌نامه نیست این امروز ماست. اگر دیروز جامعه برای قیصر و گوزن‌ها هورا می‌کشید به خاطر این بود که خودش را می‌دید و قیصروار و سیدوار بود اما چرا امروز سینمای رئیس خلوت است؟ چون دیگر از خودمان بدمان می‌آید. مایی که رئیس برایمان حکم صادر می‌کند و آنقدر مثل سیامک جرأتش را نداریم که سرمان را بلند کنیم. ما در حکم رئیس رسوب کرده‌ایم. ما از رئیس می‌ترسیم.
در مورد بعضی از ایرادها دقت کردم، یکی‌ش سیم آن چراغ دورگرد بود که می‌گفتند چرا اینقدر بلند است که تمام نمی‌شود، آنجایی که طلا (مهناز افشار) لامپ را برمی‌دارد یکی بسته‌ی سیم است و می‌دانیم که هر یک از این حلقه‌های سیم تا ۵۰ متر طول را هم دارد. بعضی از ایرادها اینچنین است. نگویید که از حضور این‌همه حیوان لذت نبرده‌اید واقعآ باغ‌وحش را بیشتر دوست دارید؟

این هم دو بیت اول تقدیمی من به رئیس:

من با تو تا خماری، پیاده سر رسیدم
روشنی چشات بود، که من شبو ندیدم
توی سرنگ و بوسه، من از رفیق بریدم
ریتم خلاف و عشقو، بی‌سر و ته شنیدم

عکس: ساتیار امامی

Advertisements

یک پاسخ »

  1. پایه پیدا نکردم برم فیلمشو…
    😦

    دوست داشتن

    پاسخ
  2. من نمی فهمم چرا از رئیس دفاع می کنی؟کیمیایی هر چی که خودش دوست داشته رو تو این فیلم به زور چپونده.عین یه پارچه می مونه که از ده جا وصله شده باشه.اصلا هدفش از این فیلم چیه؟چه مشکلی رو مطرح می کنه؟چه انتقاد یا پیشنهادی داره؟

    دوست داشتن

    پاسخ
  3. با این تعریفایی که از رئیس کرد، حسابی هوایی شدم. کلا از کمیایی خوشم میاد، همه فیلماش حرفی برای گفتن دارند، من بهش می‌گم اسکورسزی وطنی!
    نمی‌دونم این تک سینمای شهر ما تا کی قراره «روز سوم» را نگه داره!

    دوست داشتن

    پاسخ
  4. کافی است که شما چند تا از فیلمهای کیمیایی را با هم مقایسه کنید، می بینید که دست خط یک فیلمساز روی آن نیست،
    آیا می شود اصلا تصور کرد که سازنده ی دندان مار و ضیافت یک نفر است؟؟
    به باور من کیمیایی را بیش از حد استتاعتش بزرگ کرده اند. موفقیت فیلمهای او بستگی به عوامل فیلم دارد و نه به شخص خودش.
    عمده ی کارش در فیلمهایش صدور بیانیه است که در نهایت کسالت آور و تکراری است.
    نادر

    دوست داشتن

    پاسخ
  5. سلام جناب
    خدا حفظت کنه
    شروع با ترانه جاودانه صدای ایران داریوش وادامه با یگانه کارگردان ایران مسعود خان.
    این 2 شخص در دو عرصه متفاوت آرزوی من هستن.
    سعادت نصیبم شد با داریوش در آنتالیا ملاقات داشتم و تلفنی هم باهاش در ارتباطم و عکس و فیلم هم باهاش گرفتم .
    حالا دیدن مسعود خان راهه فریادمو بسته.
    خواهش میکنم که اگر آدرسی یا شماره ای کسی از ایشان داره به من ایمیل کنه تا بتو نم با ایشان ملاقاتی داشته باشم و عکسی با این اسطوره بگیرم.
    از شهر ما تا تهران 10 ساعت راهه و تمام راه رو واسه دیدن و لمس کردن و بوسیدن و بوییدن ایشان به جان میخرم.
    به 1000 در زدم ولی نتونستم ردی از ایشان پیدا کنم و حالا امیدوارم که این سایت پلی بشه واسه رسیدنه من به مسعود خان .
    مسعود کیمیایی حرفاش حرفه دله.
    اگر کسی اینجا عشقه داریوش هست خوشحال میشم که باهاش ارتباط داشته باشم.
    mohammadkhoshvaght@hotmail.com

    montazerammmmmm

    دوست داشتن

    پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s