روزانه

اعتراف

در تکمیل ناگفته‌های یلدایی دو اعتراف زیر را لازم است بدانید:
۷- یکی از صمیمی‌ترین دوستان من یک بسیجی شش آتشه و دو دانگ! است که در هیچ زمینه‌ی عقیدتی، سیاسی و هنری با هم تفاهم نداریم. خودمم نمی‌دونم چطور تحملش می‌کنم! یکی از معدود نکات مثبتش این است که آدم‌فروش نیست. در ضمن من پشت موتورش که می‌شینم به صورت وحشتناکی می‌ترسم و هر آن ممکن است سکته کنم چون به لطف باریتعالی تصادف نمی‌کند.
۸- همین چند ساعت پیش در گوش فرزاد حسنی مجری مغرور و محبوب و منفور صدا و سیما گفتم: ‌»آخر کل‌کل‌ام باشه تو روی تو کم میاره*»، در حالی که به شدت هول شده بودم و در مقابل دانشجویان اکثرآ مؤنث بر روی استیج ایستاده بودم. بعد از اجرای برنامه هرگز فرزاد جان را ندیدم تا از اینکه ترانه‌ی چکاوک داریوش با شعر ایرج جنتی‌عطایی** را زمزمه کرد تشکر کنم.
==============================
* توضیح داد که آهنگی از شادمهر با کلام خودش
** درخواست کرد به افتخار ترانه‌سرا و خواننده‌ی اصلی آهنگ حضار دست بزنند.

پی‌نوشت: به شدت ادبی و خبری نوشتم.

Advertisements

3 دیدگاه برای «اعتراف»

امکان ثبت دیدگاه وجود ندارد.