عاشقانه

دوری و همین‌جایی

اگرچه مرا به تنهایی خو داده‌ای، اما من هنوز نام تو را می‌خوانم، برای ابرها وقتی نمی‌بارند از تو می‌گویم تا ببارند، تا بغض‌شان بشکند، تو را شعر می‌کنم تا آهنگ معنی بگیرد، تا داغ دلم تازه شود. اینجایی در یاد من، کنار من، وقتی حوصله سر می‌رود، شکسته‌ام اما تو را در خاطر نمی‌شکنم…
با من مانده‌ای گرچه با من نیستی و ترانه می‌خواند:
شب حوصله می‌سوزد، وقتی که تو در خوابی
ظلمت همه‌ی دنیاست، وقتی تو نمی‌تابی
تندیسه‌ی تنهایی، در خوابی و زیبایی
مهتابی و بر پیکر، دوری و همین‌جایی
در خانه‌ی ظلمت‌پوش

Advertisements

2 دیدگاه برای «دوری و همین‌جایی»

  1. الآن داره تابستون میاد هرچقدر از من بگی بازم بارون نمیاد… تازه به حرف گربه سیاه که بارون نمیاد.. هرچند که گربه قرمز بودی تو!!

    دوست داشتن

امکان ثبت دیدگاه وجود ندارد.