روزانه

بدرود

امیدوار بودم بمانم، به خاطر راه من، به خاطر روایتم، اما شکست خورده ام، سال نو با آزادی گنجی شیرینی خاص خودش را داشت، ولی نمیتوانم، آری، پسر فعالی بودم لااقل توی نوشتن، توی همدرد بودن مجازی، خسته شده ام، میخواهم چشم هایم را ببندم، در اینترنت میمانم اما در وبلاگ نه! چشم هایم را نمیبندم اما قلمم را کناری میگذارم تا من آسوده باشم، مهم نیست چه کسی رنج میکشد، مهم نیست چه کسی میشکند، مهم است که من تواناییش را دیگر ندارم نه از لحاظ مالی نه معنوی، بیش از این لازم نیست، باید بروم که ماندن فایده ای ندارد، دلم صاف شد، دلتنگی دیگری نیست، راه میانبرم را ترک میگویم و وبلاگ دوست داشتنیم را بدرود…

Advertisements

7 دیدگاه برای «بدرود»

  1. سلام. سال خوبي داشته باشيد . البته اگر به اين بدي شروع نكيند. با اين تصميمت مخالفم و اميدوارم تجديدنظر كنيد. من تازه مي خواستم روزنامه را تعطيل كنم و در كنار دوستاني چون تو بيشتر وبلاگ نوشتن را ياد بگيرم و شما مي خواهيد برويد. اينم شانس ما.

    دوست داشتن

  2. همراه شو عزیز
    همراه شو عزیز
    تنها نمان به درد
    کاین درد مشترک
    هرگز جداجدا
    درمان نمیشود
    دشوار زندگی
    هرگز برای ما
    بی رنج مشترک
    آسان نمیشود
    تنها نمان به درد
    همراه شو عزیز
    همراه شو
    همراه شو
    همراه شو عزیز
    همراه شو عزیز
    تنها نمان به درد
    کاین درد مشترک
    هرگز جدا جدا
    درمان نمیشود
    دوست شما حسن

    دوست داشتن

امکان ثبت دیدگاه وجود ندارد.