خوراک آراِس‌اِس

عاشق شدن مجنون انرژی هسته ای را

نوشته‌شده در

لیلی عزیز تر از جانم سلام
امیدوارم روزگار به کام باشد، از احوالات اینجانب اگر خواسته باشی ملالی نیست جز دوری حق مسلم، آری چندیست که انرژی صلح آمیز هسته ای خاطر مرا به خود معطوف نموده است، تا حال جرات نوشتنش را برای تو نداشتم اما اینبار دل به دریا زده ام و مینویسم، آنچنان مرا عاشق خودش کرده است که کم کم تو را از خاطرم فراموش میکنم، مرا معذور بدار اما اگر تو هم جای من بودی عاشقش میشدی، در این چند وقت که در این قرن به سر میبرم همه جا صحبت از انرژی صلح آمیز هسته ایه، من هم که علاقه خاصی به هسته و ترکاندن آن دارم خود میدانی، مخصوصآ وقتی حرف از آمیزش هم باشد، دوری از تو مرا نافرم! عاشق آمیزش با هسته صلح انرژی دار کرده است. این چند روزه که حرف از او بسیار است، دیروز مشغول پیاده روی و فکر آمیزش با صلح هسته ای بودم که جمعی را دیدم که با عصبانیت میگفتند «انرژی هسته ای حق مسلم ماست» وای که دیوانه شدم، درست است که ندیده عاشقش شدم، اما این چه معشوقه عزیزیست که اینهمه دلباخته دارد، جالب اینجا بود که عاشقان در کنار هم ابراز عشق دسته جمعی میکردند، اول احساس کردم باید غیرتی شوم اما با دیدن اینهمه فداکاری تصمیم گرفتم منم عشقم را فریاد کنم، فقط جمله شان یه کم مشکوک بود مگر میشود یک نفر معشوق اینهمه آدم باشد، به هر روی من نیز فریاد کردم «انرژی هسته ای حق مسلم ماست» در حال و هوای عشق بازی خیالی بودم که ناگهان چشمم به دسته ای نسوان افتاد که آنها هم همین را میگفتند، جل الخالق این دیگر چه اوضاعی است، مگر میشود هم معشوق زن باشی هم مرد! در تعجب بودم که ناگاه شعار عوض شد! «مرگ بر آمریکا» «مرگ بر اسراییل» با ذهن کندم به دنبال رابطه مرگ این دو نفر و معشوق میگشتم که یاد مشکلاتم در به تو رسیدن افتادم، گویا آمریکا و اسراییل انرژی هسته ای صلح آمیز را زندانی کرده اند و مانع ابراز عشقش به دلباخته های فدایی خود میشوند، پس من نیز فریاد کردم «مرگ بر آمریکا» «مرگ بر اسراییل» گاهی در این میان شعاری میشنیدم که «بیست و دوی بهمن ماه، یوم الله، یوم الله» در عجب شدم مگر روزهای دیگر مال کیست؟ چیزهایی مبنی بر انقلاب چند سال پیش در این سرزمین شنیده بودم، به هر حال مهم برای من رسیدن به معشوق بود، در خیالم امیدوار بودم انتهای راه در کنار آن میدان که نامش آزادی بود انرژی عزیزم را آزاد در کنار خود ببینم، به جلو میرفتم که ناگاه صدای زنگی مرا آشفت، نمیدانی تکنولوژی چه چیز خوبیست، چیزهایی هست که به آن تلفن همراه یا موبایل میگویند، دوستی یکی از انها را برایم تهیه کرده است، پیامی رسیده بود آن را باز نمودم «ما انقلاب کردیم یا انقلاب ما را» با خود گفتم مگر انقلاب هم با آدم کاری دارد؟ گفتم شاید شعار جدید بود، خوشحال از اینکه شعاری به دستم رسیده بلند گفتم «ما انقلاب کردیم یا انقلاب ما را» که فردی ریشدار شبیه به خودم اما اندکی بد قیافه تر با خشونت داد زد خفه شو حیوون! احتمالآ گناه بزرگی در بلند گفتن شعار مرتکب شده بودم، داشتم میرفتم که کنار خیابان دختر و پسری را دیدم خوش قیافه و مدرن در حال لیلی و مجنون بازی، همان کارها که خودمان میکردیم، گفتم بگذار به انرژی عزیز برسم، پسره داشت میگفت «بخورمت جیگر» یادم نمیاید من به تو از این حرفها زده باشم! خب حالا میگویم «بخورمت جیگر»، بعد هم فحشی نثار کسی کرد و گفت «بابا مامانمون چه جوری حال میکردن، ما چه جور»
سرت را درد نیاورم نازنین، بدجور عاشق این انرژی صلح آمیز هسته ای شده ام شبیه آن اوایل که عاشق تو شده بودم، از خوبیهایش هرچه بگویم کم است، اصلآ بدی ندارد همه اش لطف است و صفا، میگویند همه باید داشته باشند، مرا ببخش اگر فراموشت میکنم اما امیدوارم تو هم یکروز انرژی صلح آمیز هسته ای داشته باشی…

«عاشق و دیوانه سابقت مجنون»

Advertisements

یک پاسخ

  1. انقلاب ما را!

    دوست داشتن

  2. جیگرتو بخورم.. کی میای خونمون؟

    دوست داشتن

  3. عشق باضافه انرژی هسته ای تهوع آور ترین نوع عشقه
    از زندگی بهمراه سیاست متنفرم

    دوست داشتن

  4. سلام
    خوب نوشتی.
    من به وبلاگ شما در اولین فرصت لینک می دهم.

    دوست داشتن

  5. لطفا لیتک زیر را مطالعه نمایید
    http://r00zonline.com/01newsstory/013979.shtml

    دوست داشتن

  6. صدف باستانی

    به این نامه سرگشاده رای بدهید
    http://www.atomicnews.ir

    دوست داشتن