سینما

به احترام استاد

فکر میکنم در ستایش از استاد و حکمش چه بنویسم، اصلآ در حدی هستم که چیزی بنویسم، در مورد فیلمی که نشان داد باید به کیمیایی ایمان آورد، باید دانست که اگر چه در جشنواره ها فیلمهایش جایزه درو نمیکنند، اما او خوب به تصویر میکشد، واقعیت را، عقیده اش را، علمش را و…
حکم ها یکی یکی صادر میشوند، با بیرحمی، حکم که صادر شد باید اجرا بشه، خواه به سود عده ای خواه به ضرر عده ای، رئیسانی هستند که به جای مغزشان، جای دیگرشان فکر میکند، و دانشجویانی که اگر در راه هدفی شکست بخورند، پروژه بعدیشان را تر و تمیز اجرا میکنند، حتی اگر قتل باشد، و قدرتی هست که هر کاری از دستش بر بیاید برای پیروزی خودش میکند، و انسانی که یک سرمایه ارزشمند دارد: خودکشی.
مسعود کیمیایی میگوید حکم من از فیلمهایی که در تیتراژ فیلم فقط برای نشان دادن برهه ای از زمان از مقابل دیدگان تماشاچی میگذرند سرتر است، و شاید هم راست میگوید، به هر حال او مسعود کیمیایی است.
و پسری هست که به لطف استادی پدرش به عرصه هنر کشیده شده، شاید قبلآ خوب از عهده نقشش بر نمی آمده، اما اینجا تصویر دیگری از پولاد کیمیایی نشان داده میشود، و پدر موفق شده است یک نفر دیگر را هم در راه قله قرار دهد.
آقای بازیگر اولین کارش را با کیمیایی انجام میدهد و چه درخشان، اولین باریست که کیمیایی بازیگری را از قله سینما به فیلمش راه میدهد که خودش او را به قله نبرده است، اما انتظامی میگوید چیزهای زیادی در این فیلم از کیمیایی آموختم.
و لیلا حاتمی که پدرش علی حاتمی معروف است، من از بازیش خوشم آمد چه خوب که کیمیایی او را انتخاب کرد.
دانشجویانی که هرکدام قبلآ هدف دیگری داشته اند، اما در راه قبلی شکست خورده اند اینبار وارد بازی ای میشوند که نتیجه اش را نمیتوانند حدس بزنند.
قدرت در دست آن چهره های خندان و لبریز از غرور، که سرمایه هایشان را کسی نمیتواند تخمین بزند، آنها حکم را صادر میکنند، حکمی که باید به دست محسن اجرا شود، و محسن اجرا میکند، چون از او اینگونه میخواهند، آن سه نفر میخواستند از مرز فرار کنند اما دست آخر در یک نمایشگاه به بازی خاتمه میدهند، در این میان صحنه های زیبا کم نیست، وقتی رضا معروفی درباره خودش و خانوادش حرف میزنه، وقتی دختر رضا توی آسایشگاه برای سهند گیتار میزنه، وقتی حد میثاق با جلال و حبب توی اون ماکسیما عشق میکنند، وقتی حبیب و عروس وارد مراسم میشوند در حالی که دو نفر باتریهای لباس عروس رو حمل میکنند، وقتی محسن با اسلحه خالی به شقیقه اش شلیک میکند و …
و نکته قابل تامل دیگر در مورد سینمایی کیمیایی، خشونت فیلمهای اوست، در فیلمهای ایرانی خشونت زیادی نمیبینیم اما سینمای کیمیایی خشونت مخصوص به خودش را دارد، خشونتی که لازمه سینماست، در حکم هم آثار خشونت سینمایی هست، نمیشد حدس زد فروزنده چگونه مهندس را هدف قرار میدهد و این نبوغ کیمیایی در بهره گیری از خشونت در فیلمهایش را میرساند…

مسعود کیمیایی همیشه سایه ای از خودش را هم در فیلم می اندازد، و این بار خیلی بیشتر از پیش، او زیاد مطالعه میکند ، او زیاد مینویسد، او صادق هدایت را دوست دارد، او به عقیده اش، اعتقاد دارد، حکم زندگی مسعود کیمیایی است.
چقدر سکانس پایانی فیلم را دوست دارم بعد از اینکه محسن نشان داد اسلحه خالیست، رضا معروفی اشک در چشمانش حدقه زد»پسر تو با من چی کار کردی، زندگی منو تباه کردی»
توی یکی از شماره های چلچراغ یادمه در مورد ده کارگردان برتر سینمای ایران مطلبی نوشته بود، برای کیمیایی نوشته بود: «او مسعود کیمیاییست، او قیصر میسازد» اما انگار باید بعد از حکم این جمله رو ویرایش کرد: «او مسعود کیمیاییست، او قیصر میسازد، او حکم هم میسازد»
و در آخر: «اجرا اگر بد باشد، دلیل بر بد بودن عقیده نیست»

وبسایت رسمی فیلم حکم
عکسهای فیلم حکم
مسعود کیمیایی: «حکم» یکی از اجراهای مشکل سینماست ( سینمای ما)
احكام كلى درباره آدم هاى اصلى (نیما حسنی نسب، سینمای ما)

نقد پرویز جاهد بر فیلم حکم (بی بی سی)

اجرای قوی، فیلمنامه ضعیف (ونداد الوندی پور، شرق)
دلت را به تصویرها بسپار (ناصر صفاریان، شرق)
گفتگوی فریدون جیرانی با مسعود کیمیایی قسمت اول (شرق)
گفتگوی فریدون جیرانی با مسعود کیمیایی قسمت دوم (شرق)
گفتگوی پرویز جاهد با مسعود کیمیایی (بی بی سی)
گفتگوی آرش مهدوی با مسعود کیمیایی (روزآنلاین)

پ.ن: داریم وسط کویر از سرما یخ میزنیم اما دریغ از یه دونه برف!

Advertisements

3 دیدگاه برای «به احترام استاد»

  1. راستش با کیمیایی و فیلماش میونه‌ای ندارم. بعضی فیلمای قدیمیش رو دیدم. جدیدترها هم چیز زیادی به اونا اضافه نمیکنن. تکرار همون حرفای قبلی.
    راستی اینجا رو ببین. بعضی دیالوگ‌های فیلمای کیمیاییه. چیزای جالب توشون پیدا میشه:
    http://hamshahri.net/vijenam/javan/1384/841003/2kharch.htm#s13314

    دوست داشتن

  2. سلام من اولین باره که به وبلاگ مشا سر می زنم
    من هم مثل شما از دوست داران سینما ی کیمیایی هستم البته سرباز های جمعه را دوست نداشتم اما تعریف حکم را زیاد شنیدم
    کیمیایی یک شاهکار دیگر هم دارد به نام جسد های شیشه ای

    دوست داشتن

امکان ثبت دیدگاه وجود ندارد.