خوراک آراِس‌اِس

اشکای سرختو بس کن

نوشته‌شده در

1- آهای داری حوصلمو سر میبری، لااقل یه ذره یواش تر صحبت کن میخوام صدای پای بابانوئل رو بشنوم…
2- خاتمی مینویسد؟ خاتمی نمینویسد؟ اصلآ ما را چه مربوط که کسی را یک جایی یک لحظه ای انتخاب کردیم!
3- شش روز از این زمستون لعنتی هم گذشت، وای گفتم لعنتی، نه زمستون دوست داشتنی، انگار خدا هم در آفرینش شهر ما دچار تردید و بحران هویتی شده، میدونم اگه بارون بیاد سقف اتاقم چکه میکنه، میدونم اگه برف بیاد سنگینیش اتقاقمو رو سرم خراب میکنه، ولی چی کار کنم دوست دارم دیگه، تو پاییز یه بار بارون اومد اما زمستون یه چیز دیگس، خدا جون کل دنیا رو آب برد، پس این یزد لعنتی! کی تو آب غرق میشه؟!
4- سال 2005 داره تموم میشه؟ حتمآ بعدشم میخواد 2006 بیاد؟ این وسط من چه کاره ام؟ آها باید تبریک بگم؟ پس بذار وقت خودش تبریک میگم!
5- این آقاهه که واسه خودش خیال میکنه خیلی بزرگ شده، یه جایی دهم هم شده، که بقیه رو فراری میده از لیست! میشه بگین قدش چند سانت و چند میلیمتره؟
6- موندم چه جوری درسا رو واسه امتحانا بخونم، راستی نتیجه مذاکرات رئیس دانشگاه ما با همون آقاهه چی شد، نون توش هست یا نه؟
7- میگم این مریم حیدرزاده هم عجب شعری واسه خودش گفته، اگه به جای مریم میذاشت مردم عجب امید باحالی میشد، «من همونم که میسازم قصر رؤیاهاتو مریم، اشکای سرختو بس کن، کم نکن دعاتو مریم…»
8- این پیام ف ی ل ت ر ی ن گ رو نمیخوان عوض کنن؟ فکر کنم یه خورده زیادی تکراری شده…
9- سبک این مطلب چی بود، خود نیز نفهمیدم!

Advertisements

یک پاسخ

  1. این نحوه نوشتن یه جور نحوه نگارش بداخلاقی بی حوصلگیه
    من وقتی بی حوصله می شم اینجوری می نویسم

    دوست داشتن

  2. سلام فواد جان
    باحال نوشتي.
    در ضمن مي خواستم حالت رو هم بپرسم خوبي؟ سلامتي؟

    دوست داشتن