خوراک آراِس‌اِس

خون رگ اینجا منم

نوشته‌شده در

برایت متاسفم، ایران، فقط میتوانم بگویم برایت متاسفم، اگر خاک تو دهان باز کند دودمان ریاکاران را طوفان میبرد، حیف که صبوری و نجیب.
حیف که من به فکر تو نیستم، حیف که ما به فکر تو نیستیم، میدانی گاه چشمانم را میبندم و با تو حرف میزنم، اما اینقدر به تو بدی کرده ام که میدانم ارزش جواب تو را نداده ام.
تاریخ تمدنت را اگر ریاضیدانان جمع بزنند سرتری، این را من نمیگویم، این را آسمان میگوید، این را خاک میگوید، این را پاسارگاد و پرسپولیس میگوید، این را خلیج فارس میگوید، و ای کاش فقط من میگفتم.
شنیده ای، میگویند دوهزار کیلومتر دیگر می آییم، به ایران میرسیم؟
روزگاری یک ایرانی بزرگ به سرزمین آنها پا گذاشت اما اسیرشان نکرد، طردشان نکرد، نوشت آزادی کار، آزادی دین، آزادی بیان، جاودانه شد، دوست داشتنی شد، الگو شد…
امروز یک ایرانی کوچک ذره ذره اعتبار آن بزرگ را زیر پا له میکند، میگوید اگر هیتلری مردمانی سوزانده است، که ادعایی بیش نیست! چرا از خاک خودتان به آنها نمیدهید، کوچک جان از خودت پرسیده ای روی زمین چه کسی راه میروی، خاک چه کسی را آلوده قدمهای خود میکنی، آیا از رنگ خون خوشت می آید؟ یا میخواهی بگویی این جثه کوچک میتواند بزرگی کند، ترست را پشت جمله های بی تعقلت پنهان کرده ای؟ برای من مهم انسان است، مهم ارزشی است که خدا به انسان داده است، مهم نیست که در گوشه خانه فلان انسان کسی حق خودش را پایمال میکند، مهم اینست حق انسانی به دست من ضایع نشود، میفهمی برایم مهم است که اعتبار خاکم را نگهدارم، تا کسی که دور زمانی دوست بود، حال ادعای خاکم را بکند.
خودت را بنده خدا میدانی؟ مگر مکه خانه خدا نیست؟ چرا بساطت را آنجا پهن نمیکنی؟ میدانی هستند ایرانیهایی که سالهاست چشم به نقشه مملکتشان بر دیوار خانه دوخته اند و از اینکه خلیجشان هنوز عرب نشده احساس غرور میکنند و آرزوی برگشت؟ و تو و امثال تو مانعند. میدانی از مرزهای آن استانی که تو آنجا در و گوهر میپراکندی، جوانهای خاک مرا بیچاره کرده است؟ باز هم بگو آلاسکا را به آنها بدهند.
ای مردم از رئیس جمهورتان چه انتظاری دارید؟ مشکلات جامعه را حل کند، بیکاری را حل کند، اعتیاد را …
افتخار گذراندن واحد درسی وصایا را با استاندار جدید شهرم داشته ام! فرهنگ، اقتصاد، ورزش، سیاست یعنی اینکه کسی بتواند وصایای کبیر مجتهدش را خوب تدریس کند؟! اگر امیرکبیرها را در فین کاشانت مدفون کرده اند، من متاسفم…
آقای …، اسمت را دیگر حیران مانده ام چه بگذارم، گمان کنم بامدادها و حافظ ها هم اگر بودند در نامگذاریت به همین سه نقطه میرسیدند! حرف من یک اسراییل یک فلسطین است، سهم هر خانواده فلسطینی و هر خانواده اسراییلی یک خانه، سهم هر خانواده ایرانی را هم اگر در برنامه هایت به فکرشان هستی یک خانه قرار بده…
گمان کنم برای فرهنگ خاکم نیز برنامه داری، شاید برای دیوان حافظ و مثنوی مولوی یک دوره بازبینی بگذاری، بعید نیست.
ایران برایت متاسفم، نمیدانم چه بنویسم، خودم را خالی میکنم اما «نباید مرثیه گو باشم واسه خاک تنم، تو آخه مسافری خون رگ اینجا منم، تن من دوست نداره زخمی دست تو بشه، حالا با هرکی که هست هرکی که نیست داد میزنم، بوی گندم مال من، هرچی که دارم مال من، یه وجب خاک مال من، هرچی میکارم مال من»
=================
پ.ن: دودردوی خوب ما را اسپانسر شوید.

Advertisements

یک پاسخ

  1. واقعآ نمیدونم چی بگم به تو که اینقدر شجاعت داری تا حرف دل همه جوونا رو فریاد بزنی، فقط میگم ای ولا.

    دوست داشتن