خوراک آراِس‌اِس

ماه همیشه عاشقه

نوشته‌شده در

اشکهایت را با دستان لرزانم از روی گونه هایت پاک میکنم، نگاهت بی نهایت معصومانه است. قطره های اشکی را که بر روی انگشتانم مانده است مزمزه میکنم، مزه دوست داشتن میدهد، سرت را روی شانه هایم میگذاری و اشکهایت دوباره سرازیر میشود، از لرزشی که به شانه هایم میدهی تمام بدنم میلرزد. سرت را بلند میکنم و به چشمان خیست زل میزنم، بازهم معصومی و بی گناه، لبریز عشق. لبهایم را به روی لبهای سرخت میگذارم و لحظه ای در رویا میمیرم، و تو مرا از این رویا بیدار میکنی وقتی لبهایت را از من میگیری، و چشمهایت داد میزنند که نمیخواهی وابسته من باشی…
سرت را در آغوش میگیرم و ریاکارانه میبوسمش، انگار تمام دنیا برای من و توست.
چه صادقانه گریستی و من چه خودخواهانه باورت نکردم، اکنون تنها نشسته ام و اشکی نیست که من پاک کنم و شانه ای نیست که من آرام بگیرم.
کاش از خود نشانی گذاشته بودی…

Advertisements

یک پاسخ

  1. به نام حضرت دوست
    جناب فواد خان سلام:
    این نوشته شما آنقدردر دلم حس می نشاند که دوست دارم چند باره بخوانمش.
    راستی تصاویر بالای قالب وبلاگ شما چرا مدام دچار تحول گرایی می شود؟!
    مهرتان پایدار

    دوست داشتن

  2. آقا فواد سلام

    خيلي خيلي قشنگ بود

    دوست داشتن

  3. تبریک میگم بسیار زیبا بود و با اجازت در صفحه اول دفتر خاطراتم نوشتم .موفق باشی.

    دوست داشتن

  4. سلام..خيلي عالي بود..افرين به احساست

    دوست داشتن